Total Pageviews

سازمان مجاهدین خلق ایران

سازمان مجاهدین خلق ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

سازمان مجاهدین خلق ایران



Mojahedin Khalgh - Logo.gif
رهبر مسعود رجوی
دبیر کل صدیقه حسینی
تاسیس ۱۴ شهریور ۱۳۴۴
مقر قرارگاه اشرف، عراق
وبگاه وب‌گاه رسمی سازمان مجاهدین خلق
سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمانی سیاسی - نظامی است که محمد حنیف‌نژاد، آن را در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۳۴۴ تشکیل داد. این سازمان پس از شکل‌گیری، به اقدام مسلحانه برعلیه دودمان پهلوی ‌پرداخت. هرچند متحمّل ضربات سختی از سوی سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) شد و رهبران سازمان به حکم دادگاه نظامی وقت، به جرم «اقدام علیه امنیت کشور، اعمال تروریستی و ترور اتباع ایرانی و آمریکایی»، به اعدام محکوم و برخی نیز زندانی شدند. پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، سازمان مجاهدین خلق به رهبری موسی خیابانی و مسعود رجوی موفق به یارگیری گسترده در بین اقشار مختلف جامعه‌ی ایران شد، امّا بر سر جنگ قدرت با روحانیون وقت، از جمله روح‌الله خمینی (رهبر انقلاب ایران)، به اقدامات مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی روی آورد. پس از وقایع ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ خورشیدی، این سازمان هدف خود را سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران عنوان کرد. سازمان مجاهدین سپس زیر چتر حمایت صدام حسین، رئیس‌جمهور وقت عراق قرار گرفت و در حالی که آن کشور با ایران در حال جنگ بود، با انتقال گسترده هواداران و طرفدارانش به عراق و با همکاری و مساعدت ارتش بعث عراق، اقدام به تشکیل بازویی نظامی به نام «ارتش آزادی‌بخش» کرد. این نیروی نظامی در طول جنگ ایران و عراق، از سوی خاک عراق، بارها عملیات‌هایی را بر علیه مواضع نیروهای ایرانی شکل داد.


شکل گیری

بنیان‌گذاران این سازمان، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان که از فعالان مسلمان جبهه ملی دوم ایران بودند (که پس از تشکیل نهضت آزادی، از فعّالان یا هواداران آن سازمان شدند) و یکی از اعضای نهضت آزادی به نام عبدالرضا نیک بین رودسری معروف به «عبدی»، گرد هم آمدند و سازمانی را بنیان نهادند. در نخستین بیانیه‌ی سازمان که در ۲۰ بهمن ۱۳۵۰ پراکنده شد، آمده است:
« ... هسته‌ی اولیّه‌ی سازمان که هم اکنون برای اولین بار نام آنرا فاش می‌کنیم در ۶ سال قبل و با شرکت برخی از کادرهای سابق نهضت آزادی ایران ... به شکل مخفی بنیاد یافت ...  »
حنیف‌نژاد در بازجویی‌های خود چنین اعتراف کرده است:
« ... حاصل آنکه کم کم به فکر حل مسئله افتادم. آن‌وقت مدّتی بود که با سعید محسن و عبدالرضا نیک بین آشنا شدم با هم قرار گذاشتیم که مطالعاتی داشته باشیم ... قرار بر این گذاشتیم که افرادی را در دور خودمان عضو‌گیری کنیم و آن‌ها را به مطالعه بکشانیم.  »
[۱]

شکل گیری نام و آرم سازمان

نام سازمانی گروه، در دورانی «سازمان آزادی بخش ایران» خوانده می‌شد و سپس «سازمان مجاهدین خلق» نام گرفت. البته هیچ یک از دو نام «آزادی بخش ایران» و «مجاهدین خلق» تا آن‌جا که بررسی‌ها نشان می دهد، از سوی بنیان‌گذاران و کادر مرکزی سازمان برگزیده نشده است. لیکن در مورد این که نام و آرم سازمان از سوی چه کسانی پیشنهاد، تصویب و در چه تاریخی روی آن توافق شد، سکوت شده است. تا قبل از شهریور ماه ۱۳۵۰ که بیش از هفتاد تن از بنیانگذاران، کادر مرکزی و شماری از اعضای هواداران و سمپات سازمان از سوی رژیم شاه بازداشت شدند، هنوز سازمان دارای نام و آرمی نبوده است. حنیف‌نژاد پس از بازداشت در بازجو یی‌های خود صریحاً اعلام کرده است که:
« ... گروه ما اسم نداشت، می‌گفتیم «سازمان»  »
سعید محسن نیز در این زمینه در بازجویی‌های خود یادآور شده است:
« ما برای سازمان خود اسمی نگذاشته بودیم و چون احتیاجی به معرفی پیدا نکرده بودیم، لذا ضرورت اسم گذاری معلوم نشده بود. در کلّیه‌ی نوشته‌ها و مابین تمام افراد فقط لغت «سازمان» در اثر تکرار مصطلح شده بود، در مدارک خارجی ما هم به هیچ وجه نامی جز سازمان مطرح نگردیده است  »
علی میهن‌دوست نیز در بازجویی‌های خود اظهار داشته است که:
« ... سازمان ما نام مشخصی نداشت. «سازمان آزادی بخش ایران» نام سازمان ما نیست. ما هنوز دارای استراتژی مشخصی نبودیم  »
[۱]

شروع مبارزات مسلحانه با رژیم شاه

برخی از بنیان‌گذاران سازمان در بازجویی‌های خود به نقش قیام ۱۵ خرداد در گرایش آنان به مبارزه‌ی مسلحانه اعتراف کرده‌اند. محمد حنیف‌نژاد در بازجویی‌های خود آورده است:
« ... چندین ماه اول تصمیم داشتم که اگر از زندان خارج شدم برای تحصیل به اروپا یا آمریکا بروم و در ایران نباشم ولی کشتار عام مردم در پانزده خرداد مرا بر این واداشت که درباره‌ی این کشتار بیشتر فکر کنم و در نتیجه از فکر مسافرت به خارج منصرف شدم ...  »
سعید محسن نیز در بازجویی‌های خود آشکارا اعتراف کرده است که:
« ... شاید اگر جریان ۱۵ خرداد نبود، من نیز مثل دیگران همه چیز را فراموش می‌کردم. برخورد ۱۵ خرداد و این‌که طبقات پایین در این جریان به سادگی کشته شدند در حالی که در جریان دانشگاه حداکثر به چند ماه زندانی قناعت می‌شد، روحیه‌ی مقاومت را در من زنده کرد. این سؤال بارها در ذهن من تکرار می‌شد که چه شد که در عرض چند روز مردم جلو گلوله رفتند و در حالی که در طول سه سال، مبارزه از اعلامیه پخش کردن تجاوز نکرد. در تحلیل بعدی به این نتیجه رسیدم که طبقات پایین جامعه زیر فشارند و برایشان مرگ و زندگی فاصله‌ی زیادی ندارد ولی طبقات مرفه فاصله‌ی مرگ و زندگیشان بسیار زیاد است ...  »
پس از دستگیری، محاکمه و محکومیت رهبران نهضت مانند مهدی بازرگان، یدالله سحابی و محمود طالقانی، تحت تأثیر برخوردهای خشن حکومت شاه با مخالفان و سرکوب قیام ۱۵ خرداد و شکست مبارزات مسالمت آمیز، پاسخ‏‌ها و رویکردهای سیاسی نهضت آزادی در نگاه این جوانان، پاسخ‌های معقول و راه‏گشا به حساب نمی‌آمد و آنان در جریان تدوین استراتژی به مبازره قهرآمیز و تفسیری رادیکال از اسلام رسیده و به تدریج با بهره‌گیری از تئوری‌های انقلابیون آمریکای لاتین، شیوه‌ی جنگ چریکی شهری و کار مخفی سازمانی و مسلح شدن را در تاکتیک پذیرفتند.[۱]

شکل گیری دوباره پس از دستگیری رهبران سازمان

در شهریور سال ۱۳۵۰ و در آستانه‌ی برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی، ۱۳ نفر از سران سازمان دستگیر و پس از شکنجه ۱۲ نفر از آنان اعدام شدند. تنها فردی که از مجازات اعدام نجات یافت مسعود رجوی بود [۲] که بعدها رهبری سازمان را در اختیار گرفت. در آذر ماه همان سال رضا رضایی از کادرهای سازمان توانست از زندان فرار کند و تا روز کشته شدنش در ۲۵ خرداد ۱۳۵۲، نقش مهمی در رهبری و سازماندهی مجدد و عملیات نظامی مجاهدین ایفا کرد. بدین ترتیب بقایای سازمان به فعّالیّت خود ادامه دادند و سازمان با چند عمل مسلحانه در جامعه شناخته شد.[نیازمند منبع]
در دهه ۱۳۵۰ با مقابله شدید ساواک با نیروهای سیاسی مسلح، سازمان مجاهدین نیز در شرایط دشواری به فعّالیّت مخفی خود ادامه می‌داد و از حمایت بعضی از روشنفکران مذهبی مسلمان و روحانیون شیعه برخوردار بود. [۳]

تغییر ایدئولوژی

در سال ۱۳۵۴ در شرایطی که بیشتر رهبران سازمان در زندان بسر می‌بردند، تقی شهرام، یکی از اعضای بلندپایه‌ی مجاهدین از زندان ساری گریخت و به سازماندهی نیروهای پراکنده مجاهدین اقدام کرد. مدتی بعد، وی به همراه چند تن دیگر از جمله بهرام آرام و وحید افراخته، شعار «فَضل‌ُاللهِ المُجاهِدینَ عَلی القاعِدینَ أَجراً عَظیماً» که در گوشه‌ی سمت راست صفحه‌ی اول نشریه‌ی پیام مجاهد قرار می‌گرفت، را حذف نمودند و اطلاعیه‌ای موسوم به «تغییر ایدئولوژی» انتشار دادند. در متن مزبور آمده بود که سازمان مجاهدین خلق اعتقادات مذهبی خود را کنار گذارده و ایدئولوژی مارکسیسم را پذیرفته‌است.[نیازمند منبع] با توجه به سابقه‌ی مذهبی این سازمان و درگیری‌های شدیدی که در آن هنگام میان پیروان مذهب و چپ‌گرایان ماتریالیست وجود داشت، بیانیه‌ی تغییر ایدئولوژی به جنجال‌های بسیاری دامن زد. مخالفان مجاهدین آن را دلیل بر درستی نظر خود در مورد ماهیت التقاطی و اندیشه‌های ضداسلامی نهفته در آثار مجاهدین می‌دانستند.[نیازمند منبع]
بعد از این اتفاق، برخی از روحانیون که از قبل در زندان، درگیرهایی با زندانیان مارکسیست داشتند، در اطلاعیه‌ای با اشاره به نجاست کفار، اعلام کردند که تمامی زندانیان مسلمان باید از هرگونه ارتباط با مارکسیست‌ها (غذا خوردن، تماس بدنی، وسایل مشترک زندانیان هم‌بند، ...) پرهیزکنند.از سوی دیگر برخی جریانات مارکسیستی نیز مدعی شدند که این سرنوشت گریز ناپذیر مجاهدین بوده و می‌بایست به مارکسیسم روی می‌آوردند.[نیازمند منبع]
گروه تقی شهرام پس از انقلاب ایران، نام "سازمان پیکار در راه آزادی طبقه‌ی کارگر" را بر خود نهادند. تقی شهرام اوایل انقلاب ایران توسط دادگاه انقلاب اسلامی، اعدام شد.[نیازمند منبع]

پس از انقلاب اسلامی ایران


دیدار مسعود رجوی و موسی خیابانی با روح‌الله خمینی
در پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مجاهدین خلق این واقعه را به رهبر انقلاب (آیت‌الله خمینی) و ملّت ایران تبریک گفتند[۴] و او را «امام» نامیدند.[۵] مسعود رجوی که مدتی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ و سرنگونی شاه، در ۳۰ دی ۱۳۵۷ از زندان آزاد شده و ریاست سازمان مجاهدین را به عهده گرفته بود، به همراه موسی خیابانی به دیدار آیت‌الله خمینی رفتند. مجاهدین با استفاده از فضای آزادتری که پدید آمده بود، با بالاگرفتن تب فعّالیت‌های سیاسی همچون سایر احزاب به سرعت رشد کرد. دیدگاه‌ها و نگرش‌های مختلف احزاب و گروه‌ها پیرامون نوع حکومت پس از سرنگونی حکومت پهلوی، مطالبات قومی و در خواست فدرالیسم در میان برخی اقوام ایران، دخالت برخی دولت‌های خارجی و نهایتاً ضعف نهادهای مدنی و فرهنگ فعالیت دموکراتیک، تب شدید فعالیت‌های سیاسی در ایران پس از انقلاب را به سمت تنش و درگیری مسلحانه پیش برد. مرگ طالقانی، باعث افزایش تنش میان دو طرف گردید، چرا که با توجّه به محبوبیت فراوان او در میان مجاهدین و مقبولیتش در بین روحانیون سنتی و دیگر گروه‌های مذهبی، دعوت او به آرامش ممکن بود کارساز واقع شود.[نیازمند منبع]
در پی تعیین صلاحیت نامزدهای اولین انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۵۸، مسعود رجوی به عنوان کاندید سازمان مجاهدین، اعلام آمادگی نمود که مخالفت برخی همچون جمعیت فدائیان اسلام را برانگیخت. این گروه طی نامه‌ی سرگشاده‌ای به شورای انقلاب، خواستار حذف برخی کاندیداها، که منحرف نامیده بود، شد و عنوان داشت که در غیر این صورت، خود وارد عمل خواهد شد. متعاقباً در تاریخ ۲۹ دی، از آیت‌الله خمینی درباره‌ی انتخابات ریاست جمهوری و اعتقاد نامزدها به قانون اساسی، پرسشی به عمل آمد و وی در پاسخ نوشت:
« كسانى كه به قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران رأى مثبت نداده اند، صلاحيت ندارند، رئيس جمهور ايران شوند  »
با اعلام نظر آیت‌الله خمینی، رجوى از دور انتخابات كنار رفت و سازمان مجاهدين خلق تلويحاً وزارت كشور را در اين امر مقصر قلمداد كرد.[۶] از آن روز به بعد، مجاهدین به صورت علنی به محکوم کردن حکم آیت‌الله خمینی پرداختند و مقامات دولتی نیز در پاسخ، به توقیف روزنامه‌ی مجاهدین، که فروش آن ۱۶ برابر بیشتر از روزنامه‌ی روحانیون حاکم (حزب جمهوری اسلامی) بود، [۷] بازداشت چندین تن از سران آن سازمان و ممنوع اعلام کردن فعّالیّت آن‌ها پرداختند. اتفاقات دیگری همچون دستگیری محمدرضا سعادتی، یکی از مهم‌ترین اعضای سازمان، آن هم به اتهام جاسوسی، وضعیت را وخیم‌تر کرد. در این مرحله، یعنی بعد از سرنگونی نظام سلطنتی، تا سرفصل ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که مجاهدین به آن فاز سیاسی می‌گویند، برنامه‌ی کار مجاهدین فعالیت افشاگرانه‌ی سیاسی بود. در همین ایام نشریه‌ی مجاهد که ارگان رسمی سازمان مجاهدین بود با تیراژ قریب به ۵۰۰ هزار نسخه در سراسر کشور منتشر می‌گردید.[۱]
به دنبال کشمکش‌ها و اختلاف نظرهای رئیس جمهور وقت، ابوالحسن بنی‌صدر با حزب جمهوری اسلامی و تلاش ناموفقش در جهت سلب اختیارات آنان و در نتیجه از دست دادن حمایت آیت‌الله خمینی، از آن‌جا که او به تنهایی توان مقابله با مخالفانش را نداشت و پیش‌تر هیچ‌گاه به ایجاد یک حزب و یا ائتلاف اقدام نکرده بود، با مجاهدین خلق که پیش‌تر از آن‌ها به شدت انتقاد کرده بود، متحد شد.[۸] در اواخر ماه خرداد او که برای حفظ جان خویش در اختفا به سر می‌برد، مردم را به قیام فراخواند.[۹] مجاهدین خلق نیز در پی تعارضات شدید با نظام جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۹، از بنی‌صدر حمایت کرده و در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۶۰ از هوادارانشان خواستند تا علیه نظام به خیابان‌ها بریزند. یک روز پس از آن، تظاهرات خشونت‌آمیزی در شهرهای مختلف کشور به راه افتاد. در تهران حدود پانصد هزار نفر در خیابان‌ها به دادن شعار و اعتراض و درگیری با نیروهای نظام پرداختند.[۱۰][۱۱] نظام نیز با اعلام آیت‌الله خمینی، مبنی بر اینکه «آنان که علیه حاکمان شرع حرف می‌زنند، با اسلام به مبارزه می‌پردازند»، به سرعت عکس‌العمل نشان داد. چنان‌که تنها در اطراف دانشگاه تهران حدود ۵۰ نفر کشته، ۲۰۰ نفر مجروح و ۱۰۰۰ نفر دستگیر شدند.[۱۲] روز بعد، بنی‌صدر برکنار و دستور بازداشت او توسط آیت‌الله خمینی، به اتهام خیانت و توطئه علیه نظام، صادر شد و به این ترتیب رقابت‌های سیاسی وارد عرصه‌ی خشونت آمیزی گشت.[۱۳] روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ آن‌چنان که مجاهدین آنرا تعبیر می‌کنند، یک سرفصل تاریخی در رویارویی با آیت‌الله خمینی بود. به این معنی که در این روز آیت‌الله خمینی آخرین بقایای مشروعیت سیاسی خود را از دست داد و تمام راه‌های مبارزه مسالمت‌آمیز را مسدود نمود.
در روز هفتم تیر ۱۳۶۰ در حالی که در دفتر حزب جمهوری اسلامی، اجلاسی از سران آن در حال برگزاری بود، بمب قدرتمندی منفجر شده و بیش از هفتاد تن از مقامات بلندپایه حکومتی از جمله، دبیرکل حزب و رئیس دیوان عالی کشور بهشتی، چهار تن از وزرای کابینه‌ی دولت، ۲۳ نماینده‌ی مجلس و چندین تن از دیگر مقامات ترور شدند.[۱۴] مدتی بعد کرسی ریاست جمهوری به محمدعلی رجایی سپرده شد و به سمت دبیر کل حزب جمهوری اسلامی انتخاب شد. هم چنین وی محمدجواد باهنر را به مقام نخست‌وزیری خویش برگزید. مسعود رجوی و ابولحسن بنی‌صدر که در خفا به سر می‌بردند، توسط خلبان اختصاصی شاه سابق ایران، بهزاد معزی، طی یک عملیات پروازی از پایگاه یکم شکاری مهرآباد بوسیله یک جت با آرایش زنانه از کشور خارج و در فرودگاه پاریس فرود آمدند.[نیازمند منبع] رجوی و بنی‌صدر به همراه برخی گروه‌های دیگر، شورای ملی مقاومت را برای مبارزه با نظام جمهوری اسلامی تشکیل دادند.[نیازمند منبع]
دو ماه پس از حادثه‌ی بمب‌گذاری ماه تیر، در انفجار مهیب دیگری در دفتر ریاست جمهوری به تاریخ ۸ شهریور، رجایی و باهنر ترور شدند. گرچه هیچ گروهی مسئولیت بمب‌گذاری‌ها را برعهده نگرفت، اما جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق را عامل این اقدامات اعلام نمود. با این وجود مجاهدین مسئولیت دیگر ترورها را پس از عزل بنی‌صدر پذیرفتند. از جمله ترورهایی که در فاصله چند ماه اتفاق افتاد، می‌توان به ترور امام‌ جمعه‌ی شهرهای تبریز، کرمان، شیراز، یزد و باختران، یک استاندار، سرپرست زندان اوین، تنی چند از قضات دادگاه‌های انقلاب، نمایندگان مجلس، مقامات پایین رتبه دولتی و اعضای سازمان‌های انقلابی اشاره کرد.[نیازمند منبع]
در ماه شهریور ۱۳۶۰، مجاهدین، هواداران جوان خود را برای اعتراض و درگیری مسلحانه با عوامل حکومتی به خیابان‌ها فرستادند. در تاریخ ۵ مهر ماه ۱۳۶۰ آنان از تیربار و نارنجک‌انداز آر پی جی علیه نیروهای سپاه پاسداران استفاده نموده و برخی از گروه‌های کوچکتر چپ‌گرا همچون چریک‌های فدایی، دست به اقدامات چریکی مشابهی زدند.[نیازمند منبع] حکومت وقت در پاسخ به اقدامات مسلحانه، نیروهای ضد اطلاعاتی سپاه را بسط داد و در ابعادی وسیع به دستگیری بسیاری از اعضای گروه و افراد مشکوک به همکاری با آنان شد.
در روز ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ نیروهای سپاه پاسداران موفق به کشف محل اختفای اصلی رهبران مجاهدین در تهران در محله‌ی زعفرانیه شده و پس از محاصره‌ی آن محل و چند ساعت درگیری مسلحانه آن را تصرف کردند. در این واقعه ۲۳ نفر از جمله موسی خیابانی مرد شماره ۲ سازمان، آذر رضایی همسر موسی خیابانی و اشرف ربیعی، همسر اول مسعود رجوی، کشته و پسر خردسال مسعود و اشرف نیز به اسارت درآمد. این واقعه از سوی مجاهدین به «عاشورای مجاهدین» نامیده شد.[۱۵]
با وجود وقوع حوادث خشونت آمیز سال ۱۳۶۰ و کشته شدن برخی مقامات بلندپایه، بر خلاف پیش‌بینی مجاهدین خلق و سایر مبارزان مسلح که با ضربه وارد آوردن بوسیله عملیات مسلحانه و حذف فیزیکی نیروهای «مکتبی»، امید به سلب قدرت و ضعیف نمودن آنان داشتند، نه تنها از قدرت این نیروها کاسته نگردید، بلکه تمامی مراکز تصمیم‌گیری نیز در اختیار آنان قرار گرفته و فضای سیاسی کشور بسته شد. بدین ترتیب، همه گروه‌های سیاسی، جز آنهایی که در ردیف نیروهای «مکتبی» قرار داشتند، از میدان خارج شدند.[۱۶]

انتقال به عراق


تصویر مسعود رجوی و صدام حسین
در سپتامبر ۱۹۸۰ این گروه با انتقال به عراق، شروع به مبارزه علیه ایران با همکاری ارتش بعث عراق نمودند.[۱۷] در سال ۱۹۸۶ میلادی دولت فرانسه مجاهدین را به خروج از پاریس مجبور کرد و از آن پس مرکز استقرار آنها شهر بغداد پایتخت عراق شد.[۹] مجاهدین پس از آن به تأسیس شهری در شمال بغداد، در استان دیاله اقدام کردند. این شهر که شهر اشرف نامیده می‌شد، مرکز اقامت مجاهدین بود و پس از اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف ضد ترور از سال ۲۰۰۳ تا اول ژانویه ۲۰۰۹ توسط آمریکائی‌ها حفاظت می‌شد. دولت عراق از اول ژانویه سال ۲۰۰۹ مسولیت اداره‌ی اردوگاه اشرف را به دست گرفت که این موضوع باعث نگرانی ساکنین این اردوگاه و حامیان آنها شده‌است.[۱۸]

پس از انتقال اعضا به عراق، زوج‌ها ملزم به جدایی از یکدیگر شدند و سازمان فرزندانشان را به اروپا منتقل کرد.[۱۹] بسیاری از آنان دیگر فرزندانشان را ندیدند. یک بازدید کننده‌ی اروپایی از قرارگاه اشرف می‌گوید:
« حدود دو دهه پیش، خانواده‌هایی که در این اردوگاه زندگی می‌کردند منحل شدند؛ زوج‌های متأهل به اجبار از هم طلاق گرفتند و بچه‌های آنان به خارج فرستاده شدند و بسیاری از آنان در حال حاضر با هواداران گروه در کشورهای غربی زندگی می‌کنند که سرگرم پرورش این کودکان براساس عقاید مجاهدین خلق هستند که یک ناظر بی‌طرف از آن به عنوان نوعی فرقه یاد کرده‌است.[۲۰]  »
پس از بازگشت مسعود رجوی در سال ۱۳۶۵ به عراق، در سال ۱۳۶۶ مجاهدین، ارتش آزادی‌بخش ملی رابه منظور سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، تأسیس کرده و در سراسر مرز ایران و عراق، دست به تهاجم بر علیه نیروهای جمهوری اسلامی زدند و تا مرداد ۱۳۶۷ بیش از صد رشته عملیات نظامی علیه سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی انجام دادند. ص۵۶ [۲]
مجاهدین خلق از عراق به کجا خواهند رفت؟ ] در وب‌گاه بی بی سی فارسی (۲۱ فروردین ۱۳۸۸)
این سازمان همچنین متهم به همکاری با صدام در سرکوب و قتل عام کردها و شیعیان عراق است. هرچند که سازمان این اتهام را رد می‌کند.[۲۰]

عملیات نظامی مستقیم علیه ایران

چندی پس از انتقال اغلب نیروهای سازمان به عراق و تغییر استراتژی جنگ چریکی به جنگ کلاسیک، در آخرین سال جنگ ایران و عراق و در شرایطی که توان نظامی ایران در پی چندین سال جنگ فرسایشی و توان اقتصادی و روحی ایرانیان با کاهش بسیار شدید درآمدهای نفتی شدیداً تحلیل رفته‌است، سازمان مجاهدین٬ رویارویی علنی با نیروهای ایرانی در جبهه‌ها را آغاز می‌کند.[نیازمند منبع]

عملیات آفتاب

این عملیات برای اول فروردین سال ۱۳۶۷ در اطراف شوش برنامه‌ریزی شده بود، امّا درگیری دو تن از نیروهای شناسایی سازمان و دستگیر شدن آن‌ها توسط نیروهای ایرانی٬ منجر به تردیدهایی پیرامون لو رفتن احتمالی عملیات و تعویق یک هفته‌ای آن شد. نهایتاً این عملیات در ۸ فروردین آغاز شد.[نیازمند منبع]
در جریان این عملیات به گفته‌ی مجاهدین٬ بیش از ۴۱۷ تن از نیروهای ارتش (لشکر ۷۷ خراسان) و ژاندارمری به اسارت درآمده و به پشت جبهه منتقل می‌شوند و همچنین ۳۵۰۰ تن از نیروهای نظامی ایران کشته شدند و مقدار زیادی تجهیزات جنگی به غنیمت آنان درآمد. مجاهدین تعداد تلفات خود را ۱۲۳ نفر گزارش داده و پس از اجرای عملیات منطقه را ترک و به خاک عراق باز گشتند.[نیازمند منبع]

عملیات چلچراغ

سه ماه پس از عملیات آفتاب که مجاهدین را در موقعیّت سیاسی و تبلیغاتی مناسبی قرار داد٬ در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷، سازمان عملیات چلچراغ را اجرا می‌کند. هدف از این عملیات تصرف شهر مهران است که محقّق می‌شود. در این عملیات نیز مجاهدین عدّه‌ای از نیروهای ایرانی را کشته و تعدای را به اسارت گرفتند. این سازمان همچنین لیست بلند بالایی را به عنوان غنائم بدست آمده از ارتش ایران منتشر می‌کند. به گفته سازمان بیش از ۸۰۰۰ تن از نیروهای ایران در این عملیات کشته و مجروح شدند. سازمان تعداد کشته شدگان خود را ۶۸ تن گزارش می‌کند.[نیازمند منبع]
منابع ایرانی ضمن پذیرش شکست در مهران٬ اعلام کردند که پیروزی مجاهدین ناشی از پشتیبانی ارتش بعث عراق و استفاده از تسلیحات شیمیایی بوده‌است.[۲۱]

عملیات فروغ جاویدان

نوشتار اصلی: عملیات فروغ جاویدان
شش روز پس از قبول قطعنامه‌ی آتش‌بس توسط ایران و در شرایطی که نیروهای عراقی با بهره‌برداری از ضعف شدید روحیه‌ی نیروهای ایرانی٬ مجدداً به خرمشهر حمله کرده و تا آستانه‌ی تصرّف آن پیش می‌روند٬ سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را آغاز می‌کند.
مسعود رجوی در شب آغاز عملیات گفت: «براساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید... کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند... از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آن‌جا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد... علاوه بر آن، ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم... هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به صورت ستون حرکت می‌کنند.»
هدف مجاهدین از این عملیات تصرف تهران اعلام شد امّا بر خلاف دو عملیات قبلی٬ به شکست گسترده و تلفات شدید سازمان منتهی می‌شود. مطابق اعلام رسمی مجاهدین ۱۳۰۴ نفر از اعضای آن طی این عملیات کشته شدند. هاشمی رفسنجانی در این مورد می‌گوید: «تدارک منافقین خیلی وسیع بوده و ضربه وارده بر آن‌ها خیلی عمیق است. ۱۲۰ تانک زرهی دجله، ۶۰ نفربر و ۶۰۰ خودرو دیگر، حدود ۵۰۰۰ رزمنده و همین تعداد پشتیبانی و تدارکچی و طرح رسیدن به تهران، خیلی احمقانه و ساده لوحانه و هفتاد درصد انهدام»
این آخرین فرصتی بود که از سوی صدام به مجاهدین برای تجزیه‌ی بخشی از خاک ایران و ایجاد یک منطقه‌ی خودمختار داده شده بود.[۲۲] [۲۳]

اعدام اعضای دربند پس از جنگ

پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل در هجدهم ژوئیه ۱۹۸۸ میلادی، توسط ایران، برای آتش‌بس جنگ هشت ساله بین این کشور و عراق، در ۲۴ جولای، سازمان مجاهدین خلق، برای براندازی دولت اقدام به حمله‌ای گسترده‌ به مرزهای غربی و جنوب غربی ایران تحت عنوان «عملیات فروغ جاویدان» نمود و جمهوری اسلامی در پاسخ به این حمله، «عملیات مرصاد» را به اجرا گذاشت. اگرچه عملیات نظامی مجاهدین به راحتی توسط نیروهای ایرانی خنثی شد، امّا دستاویزی برای مقامات حکومتی فراهم کرد تا بسیاری از مخالفان سیاسی از جمله مجاهدین را که چندین سال پیش از آن دستگیر و محکوم شده بودند را به صورت فیزیکی حذف نمایند.[۲۴][۲۵][۲۶] حسین‌علی منتظری، که هنگام اعدام‌ها از مقامات بلندپایه‌ی جمهوری اسلامی و قائم مقام رهبری بود، بعدها در خاطرات خود مطالبی درباره‌ی آن اعدام‌ها نگاشت که نشان می‌دهد دستور اعدام تمامی زندانیان سیاسی که تا آن زمان بر عقیده‌ی خود پابرجا بودند، توسط آیت‌الله خمینی، در اواخر تابستان سال ۱۳۶۷ صادر شده‌است.[۲۷] بنا به گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر، این اعدام‌ها که در اقصی نقاط ایران به انجام پیوست، اغلب در نقاطی بسیار دور از محل حمله و شامل زندانیان سیاسی از جمله تعداد نامعلومی زندانیان عقیدتی که پیشتر سال‌ها در زندان به سر می‌برده‌اند بوده‌است. بدین دلیل این افراد نمی‌توانستند نقشی در حمله یا جاسوسی ایفا کرده باشند. بسیاری از آنان پیش از اعدام، محاکمه و به مدت‌های مختلفی به حبس در سال‌های آغازین دهه‌ی هشتاد محکوم شده بودند و در فعّالیت‌های غیرخشونت‌آمیز از جمله پخش روزنامه و یا اعلامیه و یا تظاهرات شرکت داشتند و بسیاری نیز در زمان دستگیری دانشجو یا دانش‌آموز و کم سن و سال بوده‌اند. سازمان عفو بین‌الملل طی سال ۱۹۸۱ این اعدام‌ها را ثبت کرده‌است. گزارش‌ها حاکی است که محاکمه‌ها در صورتی که اصلاً محاکمه‌ای در کار می‌بود، شتاب‌زده انجام می‌شد و به متهمان امکان تعیین وکیل یا دفاع از خود داده نمی‌شد. در میان قربانیان آن سال تعداد زیادی از نوجوانان و زنان وجود داشتند[۳]اکثریت اعدام‌شدگان آن سال از هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند، اما صدها عضو و هوادار گروه‌های سیاسی دیگر از جمله سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران (جناحهای مختلف)، حزب توده، حزب دموکرات کردستان، راه کارگر و دیگران نیز به‌همراه آنان اعدام گشتند.[۲۴]

وضعیت بعد از حمله‌ی آمریکا به عراق

بعد از خاتمه‌ی جنگ، مجاهدین کلیه‌ی نیروهای خود را در شهر اشرف متمرکز نمودند. مسعود رجوی رهبر گروه از آن زمان به بعد دیده نشده و به احتمال فراوان کشته شده‌است.[۲۰] گرچه سازمان مجاهدین با پخش پیام‌هایی منسوب به وی مدعی زنده بودن اوست. این افراد بعد از حدود ۶ سال همچنان در اشرف به سر می‌برند. این شهر در حال حاضر موضوع اصلی‌ترین اختلاف بین مجاهدین و جمهوری اسلامی می‌باشد. جمهوری اسلامی تلاش‌های زیادی برای منحل کردن واخراج اعضای مجاهدین و یا بازگرداندن آن‌ها به ایران چه مستقیماً و چه از طریق افراد وابسته به خود در دولت عراق به کار بسته‌است. متقابلاً مجاهدین طی ۶ سال گذشته دست به کمپین گسترده‌ای در میان مردم عراق زده‌اند تا حمایت‌هایی راکسب نمایند. از جمله اعلام نمودند که ۵ میلیون و دویست هزار نفراز مردم عراق با امضای بیانیه‌ای، حمایت خودشان را از مجاهدین اعلام کرده و خواهان خلع ید از جمهوری اسلامی در عراق شدند.[۴][۵] در این حال مشاور امنیت ملّی عراق اعلام کرد که دولت عراق به اعضای گروه مجاهدین خلق اعلام کرده‌است که دو راه بیش‌تر ندارند. یا این که به ایران باز گردند یا کشور دومی را برای حضور خود انتخاب کنند، چرا که تحت هیچ شرایطی دیگر نمی‌توانند در خاک عراق بمانند.[۲۸]

قرار گرفتن در فهرست سازمان‌های تروریستی

بعد از آن که محمد خاتمی به ریاست جمهوری ایران انتخاب گردید، سیاست‌مداران آمریکایی در دولت وقت آمریکا، یعنی دولت کلینتون که سالیان به دنبال جناح میانه‌رویی درون نظام جمهوری اسلامی بودند، از انتخاب محمد خاتمی استقبال کرده و برای نزدیک شدن به وی و بنا به درخواست وی به منظور نشان دادن حسن نیّت خود، نام سازمان مجاهدین را درلیست سازمان‌های تروریستی قرار دادند. در همان اوان٬ مارتین ایندیک، معاون وزارت خارجه‌ی آمریکا در امور خاور نزدیک، به این واقعیت اذعان نمود. این واقعیّت توسّط مقامات دیگری از ایالات متّحده نیز اذعان شده‌است.[۲۹][۳۰][۳۱] بار دیگر در تاریخ ۱۲ ژانویه سال ۲۰۰۹ وزارت امور خارجه آمریکا، مجاهدین خلق را یک گروه تروریستی شناخت.[۳۲]
روز جمعه٬ ۲۷ تیر ۱۳۸۹٬ یک دادگاه استیناف در واشنگتن دی سی آمریکا٬ حکم کرد که نگه داشتن سازمان مجاهدین در لیست تروریستی آمریکا اشتباه بوده است و اینکه وزارتخارجه آمریکا می‌باید در این نامگذاری تجدید نظر کند. این موضوع برای این سازمان که ۱۳ سال است برای خارج شدن از لیست تروریستی آمریکا تلاش می‌کند یک پیروزی بزرگ محسوب می‌شود. خبرگزاری فرانسهآسوشیتد پرس
روز دوشنبه٬ ۷ بهمن ۱۳۸۷، شورای وزیران اتحادیه اروپا با خارج شدن نام سازمان مجاهدین خلق ایران از لیست تروریستی اتّحادیه اروپا موافقت کرد. مریم رجوی در اطلاعیه‌ای که از سوی شورای ملّی مقاومت صادر گردید گفت:
« با لغو برچسب تروریستی سیاست استمالت اروپا در هم شکست و چرخهای تغییر در ایران با شتاب مضاعف شروع به حرکت خواهند نمود.  »
[۶][۷][۸][۹]
پیش از آن نیز در ۳۰ نوامبر ۲۰۰۷٬ دادگاه ویژه‌ای در بریتانیا رأی داد که دولت این کشور٬ بایستی نام سازمان مجاهدین خلق ایران را از فهرست گروه‌های تروریستی حذف و فعالیت‌شان را در بریتانیا قانونی اعلام کرد.[۳۳][۳۴]. اخیراً بیش از ۱۰۰ عضو پارلمان اروپا از باراک اوباما خواستند که نام مجاهدین خلق را از لیست سازمان‌های تروریستی آمریکا حذف نماید. قانون‌گذاران در نامه‌ای گفتند که سازمان مجاهدین خلق ایران به‌وضوح نشان داده‌است که دشمن بنیادگرایی اسلامی است. [۱۰]
کمیته‌ی پارلمانی ایران آزاد که از حمایت اکثریت مجلس عوام و بیش از ۲۰۰ عضو مجلس اعیان برخوردار است،[نیازمند منبع] روز ۱۵ مه ۲۰۰۹ اعلام کرد:
« در یک کنفرانس مطبوعاتی در مجلس عوام بریتانیا، اعلام شد که بیش از ۱۸۰ نماینده از هر دو مجلس و از احزاب مختلف با ارسال نامه‌ای به پرزیدنت باراک اوباما از وی خواهان حذف نام گروه اصلی آپوزیسیون ایرانی، سازمان مجاهدین خلق ایران٬ از لیست سازمانهای تروریستی خارجی گردیدند. لرد کوربت٬ رئیس کمیته‌ی پارلمانی ایران آزاد اعلام کرد قانون‌گذاران بریتانیایی بخشی از ۵۰۳ پارلمان اروپایی هستند که ابتکار عمل جدید در رابطه با اتخاذ سیاست جدید در قبال ایران را به آمریکا پیشنهاد کرده‌اند.  »
[۱۱]
همچنین اکثریت کنگره‌ی آمریکا٬ شامل بیش از ۲۳۰ تن از اعضای کنگره از هر دو حزب٬ حمایت خود را از قطعنامه ۷۰۴ در حمایت از حقوق ساکنان اشرف طی یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام نمودند. [۱۲][۱۳][۱۴]
الیزابت روبین در مقاله‌ای در روزنامه‌ی نیویورک تایمز بر این نکته تأکید کرد که حذف این گروه از سازمان‌های تروریستی اقدامی اشتباه خواهد بود. وی در مورد توضیح در مورد این گروه می‌گوید:
« می‌دانید، آن‌ها گروهی از شیعه‌های مارکسیست در زمان آیت‌الله خمینی بودند که علیه محمد رضا پهلوی در ایران به پاخواستند. اما از زمان پیروزی انقلاب در سال ۱۹۷۹ علیه حکومت ایران فعالیت کردند. آن‌ها بخشی از گروهی بودند که دیپلمات‌های آمریکایی را در سفارت آمریکا در تهران به گروگان گرفت. ۷ آمریکایی را کشتند. پس از انقلاب به فرانسه پناهنده شدند امّا پاریس آن‌ها را در سال ۱۹۸۶ اخراج کرد و به این ترتیب این گروه در عراق مستقر شد و در جنگ ایران و عراق در کنار صدام حسین علیه مردم ایران قرار گرفت. سپس به گمان من مریم و مسعود رجوی به دلایل مذهبی با یکدیگر ازدواج کردند. اما آن‌ها همگان را به طلاق وا می‌دارند و شما در این گروه نمی‌توانید روابط دوستانه داشته باشید. نمی‌توانید ازدواج کنید و به طور کلی تمامی انرژی و عشق شما به مسعود و مریم رجوی منتقل می‌شود که قصد تغیر رژیم در ایران را دارند.  »
[۳۵] [۳۶]
دادگاهی در عراق٬ روز یک‌شنبه٬ ۲۰ تیر ۱۳۸۹، حکم دستگیری ۳۹ تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران٬ از جمله مریم و مسعود رجوی، رهبران این گروه، را به اتهام «جنایت علیه بشریت» صادر کرد.[۳۷] اتهام کمک به صدام حسین در سرکوب اکثریت شیعه و اقلیت کُرد این کشور مبنای این حکم دادگاه را تشکیل می‌دهد. در سال ۱۹۹۱ و به دنبال جنگ خلیج فارس، شورش‌هایی ضددولتی در جنوب و شمال عراق به راه افتاد که صدام حسین با خشونت بسیار آن‌ها را فرو نشاند. سازمان مجاهدین خلق کمک به صدام حسین در فرونشاندن این شورش‌ها را تکذیب می‌کند.[۳۸]

ترورهای منسوب به سازمان

سازمان مجاهدین خلق از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰٬ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران٬ اعلام مبارزه‌ی مسلحانه کرد. به همین جهت این سازمان از سوی جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا٬ سازمان تروریستی محسوب می‌شود. علاوه بر عملیات‌های مسلحانه‌ای که سازمان مسئولیت آن را پذیرفته‌است، برخی ترورها و عملیات‌های نظامی دیگر هم از سوی رسانه‌ها و مقامات جمهوری اسلامی به سازمان نسبت داده شده‌است:

کشته شدگان سرشناس

کشته شدگان غیر سرشناس

ترورهای ناموفق

سایر فعّالیت‌ها

  • افشای فعّالیت‌های مخفی هسته‌ای جمهوری اسلامی از سال ۲۰۰۲ به بعد که در نهایت منجر به صدور چهار قطعنامه توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد و اعمال تحریم‌های مختلف علیه دولت جمهوری اسلامی شد.[۵۹][۶۰]
  • افشای نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی همراه با انتشار لیست بیش از ۲۰٬۰۰۰ نفر[نیازمند منبع] از کشته شدگان توسط جمهوری اسلامی. این اقدامات تا کنون باعث گردیده‌ است که نظام جمهوری اسلامی تا کنون ۵۴ بار توسط مجمع عمومی و کمیسیون سوم حقوق بشر ملل متحد به خاطر نقض شدید حقوق بشر در ایران محکوم گردد.[۱۵]
  • انتشار لیست ۳۲٬۰۰۰ تن٬ که به گفته‌ی این سازمان از مأموران و عوامل وابسته به جمهوری اسلامی در عراق هستند، همراه با شماره‌ی حساب بانکی و میزان حقوق ماهیانه هرکدام که از نیروی قدس سپاه پاسداران دریافت می‌کنند.[۶۱]
  • حمایت و همراهی در گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا در تهران در آبان ۱۳۵۸ (۱۹۷۹) [۶۲][۶۳]
  • عملیات ۱۲ بهمن در سال ۲۰۰۰ که طی آن ۱۲ عملیات بر علیه ایران انجام گرفت [۶۴]
  • حمله تقریباً همزمان به سفارت ایران در ۱۳ کشور خارجی در ۱۹۹۲ [۶۵]
  • قتل کارمندان غیر نظامی و نظامی آمریکایی مشغول در پروژه‌های دفاعی ایران در ۱۹۷۰ [۶۶]

افشای برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی

سازمان مجاهدین در سال ۲۰۰۲ (میلادی)٬ برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی را که پیش از آن مخفی بود٬ افشا کرد. بحث پیرامون برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی تا سال‌های بعد همواره یکی از چالش‌های بزرگ نظام بود. همچنین در سال ۲۰۰۹ (میلادی)٬ این سازمان اطلاعات تازه‌ای پیرامون برنامه‌ی اتمی ایران ارائه داد که صحت آن را هنوز ثابت نکردند.[۶۷]


خامنه ای ،نعشه از قدرت و بزرگترین دیکتاتور تاریخ

زمانی که خامنه ای از تغییر در ساختار سیاسی دولت حرف می زند مشخصا یعنی دولت کاملا گوش به فرمان می خواهد که مثل دولت احمدی نژاد حتی یک ذره هم با او اختلاف نظر نداشته باشد و مانند دو قوه دیگر که با اشاره ی او تمام دستوراتش را بدون کم و کاست انجام دهد. پست نخست وزیری که توسط نمایندگان مجلس تعیین می شوند مزیت فوق العاده ای برای خامنه ای دارد یکی اینکه دیگر لازم نیست در انتخابات فرمایشی تقلب کند. دوم اینکه فرد مورد نظر خود را بدون کوچکترین دردسری بر میگزیند و در صورت دلخواه بر کنار میکند.این یعنی چینش مردان سیاسی به صورت کاملا دلخواه. البته این دیگر سیاست این مردان نیست که کشور را می چرخاند بلکه میل و اراده ی رهبر و بیت رهبری است و این مردان سیاسی در این هنگام بیشتر متملق و پاچه خوار باید باشند تا سیاست مدار و باکفایت و وضیعت کشور در همه ی سطوح چیزی بدتر از امروز خواهد شد.

زمان ضربه نهایی فرا رسید،

با گذشت تنها دو سال از اعتراضات مردمی موسوم به سبز ایران و مقاومت حیرت بر انگیز جوانان ایرانی، نتایج دموکراسی خواهی صد ساله گذشته ایرانیان را میتوان در تمامی منطقه خاورمیانه لمس نمود. با تغییرات روبنایی در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه شرایط دگرگونی بنیادین در ایران فراهم است و امکان انقلاب سیاسی و تغییر دیکتاتوری به مردم سالاری بوجود آماده است.

اما وجود انحصارات اقتصادی در ایران این شبهه را برای قدرت های غربی بوجود آورده است که به دلیل نبودن تشکیلات منسجم مردمی میتوان از آب گل آلود ماهی گرفت و مانند تغییرات جزیی مصر، تونس و یا لیبی در حال تصرف، منابع اقتصادی ایران را نیزمیتوان تحت انحصارات کامل خود در آورند.

با نزدیک تر شدن انتصابات مجلس فرمایشی حکومت اسلامی در ایران، رژیم حاکم بر تهران در نظر دارد با شرکت حداقلی مردم و جنگ زرگری میان نهاد ولایت فقیه، انجمن حجتیه، سپاه پاسداران و تیم آقای رفسنجانی، چهار گروه متفاوت را به جهانیان به عنوان وارثان ایران بعد از جنگ معرفی کند.

رژیم اشغالگر تهران خواسته یا ناخواسته میرود تا برای حفظ منافع اقتصادی گروهی کوچک تمامیت ارزی ایران را قربانی بوجود آمدن حکومت عثمانی در آسیای مرکزی نماید. در این میان البته جایی نیز برای آیت الله های فرقه شیعه در نظر گرفته شده است و زمزمه های واتیکان اسلامی به گوش میرسد.

فرصت طلبانی که در سال پنجاه و هفت ایران را به اشغال خود در آورده اند میروند تا در روزهای آینده با منفعل نگاه داشتن ایرانیان بار دیگر و با نامی جدید منافع اقتصادی را با شریکان غربی خود تقسیم نمایند.

با تجربه انتصاب آقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور، حضور در انتصاباتی که از هم اکنون نتیجه آن مشخص شده است اینگونه به نظر میرسد مورد توجه اکثریت مردم قرار نخواهد گرفت. کاندیداهایی که به صورت مستقل یا احزاب در سایه معرفی میشوند نمیتوانند یا نمیخواهند خواسته های رای دهندگان را به اجرا گذارند.

در مقابل جریانهای اپوزیسیون خارج از کشور که خواهان انحلال حکومت اسلامی باشند میتوانند به صورت مستقل به سازماندهی این کمیته های انتخاباتی مردمی در ایران یاری رسانند و مورد تایید مردم قرار خواهند گرفت. ایجاد کمیته های انتخاباتی بدون در نظر گرفتن نتیجه یا حتی شرکت در آن میتواند تشکیلات از هم گسیخته مردمی را بار دیگر در خیابان به هم نزدیکتر سازد. با بهانه حمایت از هر کاندیدایی میتوان به صورت مستقل از نیروهای حکومتی کمیته های مردمی را سازمانده ای نمود. از کاندیداها خواست در مورد برنامه هایشان با مردم گفتگو نمایند و تجمعات مردمی را دوباره زنده کرد.

با توافق بر این اصل است که میتوان خواهان به تاخیر انداختن تاریخ انتخابات شد و همزمان درخواست آزادی احزاب را نمود. شرایط ماه های گذشته خاورمیانه امکان سرکوب و خشونت را از اشغالگران تهران تا حدود زیادی گرفته است و آنها را به معامله برای نگاه داشتن قدرت تشویق نموده است. با سازماندهی سرتاسری کمیته های انتخاباتی میتوان اعتصابات را به یک حقیقت تبدیل نمود و حتی در صورت برخورد نظامی میتوان به کمک و یاری آسیب زدگان شتافت. این تشکیلات مردمی خواهد توانست در مقابل انحصار طلبان پایداری کند و گذار از دیکتاتوری به مردمسالاری را متمدنانه ترسیم نماید.

جنبش سبز ایران درآغاز انقلاب رنگین کمانی قرار دارد.

Hamidresa.bourhani@gmail.com

متن کامل یکی از آخرین نوشته های هدی صابر

«بنام همراه نزدیک دست»

ایران ما بخشی است از هستی؛ هستیِ در ذات فعال، هستیِ مشارکتی. هستیِ فرصت ساز و امکان بخش به انسان. انسانِ

اهل چند و چون

پی جو

بُن کار

و

دگرگونساز

انسانِ اول، آدمِ سرسلسله و زوج همدمش، در فردوس نخست برغم زیبایی پر شگفتش، تنها در یک چهارضلعی محدود می زیستند:

حظّ بصر از مشاهده طبیعت بکر
تناول از میوه ها و فرآورده ها
تذلذ جنسی

و

خوابِ آرامِ عمیقِ بی کابوسِ بی دیو و دَد.

سرسلسله ما به

تماشا

و

خورد

و

هم آغوشی

و

خواب پَرنیانی

بسنده نکرد، از مربع فعالیت محدودِ بی مسئولیت بیرون زد، از کارت پستال پردیس گذر کرد و جهانی دگر طلبید. آدم اول برغم بد عهدی و هبوط ناشی از آن، از جانب «او» شد صاحب میدان، زمان و امکان. پروردگارش بس عظیم تر از آن بود که

تازیانه اش زند

تحقیرش کند

خردش سازد

درسه کنجش اندازد

از تجربه مستقل محرومش دارد

و به تنبیه، جانش سِتانَد.

پروردگار همراهِ تیماردار، پس از هبوط

یادآوَرش شد

وعده آموزش و هدایتش داد

پر سخاوت، زمین بدو بخشید

زمانش عطا کرد

سرآمد مخلوقاتش کرد

و کرامت ویژه، ارزانی اش داشت

وه! که چه روشی. وه! که چه مَنشی

اینچنین بود که

آدم به خود آمد

به سویش رفت

بخشش از او طلبید

و

با اعتماد به او

و

بازیافت خود

زندگی زمینی آغاز کرد. زین پس، «آدم»یت به عنوان پروژه ای بس عظیم و کیفی، افتتاح و رونمایی شد؛

پروژه ای سرریز از

مشاهده فعال

لمس و اصطکاک

درک و تشخیص

طراحی و ساخت و ساز و سازماندهی

تولیدِ سَبک، سیاق، روش، فرهنگ و متعدد کالا

و مهمتر از همه: تغییر

ممیزه آدمِ پس از هبوط با آدم فردوس نخست، خروج از کادر «پذیرش وضع موجود» ولو دل انگیز و آرامان، و عبور از «فعالیت حداقلیِ غریزی» و ورود به مدار «تجربه»، «تولید»، «تحول»، «تغییر» و فعالیتِ حداکثریِ کمتر غریزی و بیش تر «عشق»ی و «فکر»ی بود. زینرو نوع آدم،

انرژی اش چند چندان

عشقش به قصد کسب تحصیل، لب ریزان

صاحب منظر، افق و ایوان

و

وَجدان، پر ایمان و رقصان شد.

فلسفه و حکمت پروژه آدمیت، بروز و ظهور انسان به عنوان

عامل تغییر

و

ارتقاء مدام از وضع موجود به وضع مطلوب

بود. بدین منظور، «او» حکیم جهان، هم پروردگار و هم آموزگار، در کتابِ آخرِ پر بار، تاکید می ورزد که

قل یا اهل الکتاب تعالوا

"به همه اهالی کتاب [اعم از کتاب هستی، کتاب تاریخ، کتاب خود و به قول طالقانی هر کتاب] بگو: خود ارتقاء دهيد و عالی شويد".

نقطه چین پروژه آدمیت، با

عشق

امید

مسئولیت

خون

رنج

اشک

عرق

ساخت

و

ساز

برای گذر از وضع موجود به وضعِ «به از این»، رقم خورده است. زینروست که حسین با هزاره هزاره فاصله از سر سلسله، «وارث آدم» لقب میگیرد. ما نیز برغم هزاره هزاره فاصله با سر سلسله و سده سده فاصله با حسینِ مرزدار با وضع موجود و عزم دار برای وضع مطلوب، هم وارث «آدم»یم و هم پیش برنده پروژه «آدم»یت. این پیش برد قابل فرو گذاشتن و وا نهادن نیست. احترام ویژه و خیز تمام قامت ما برای محمد مصدق نیز از سرِ پیش برد شرافت بارِ

پروژه «آدم»یت ملی و ایرانی

است و پیام پر پژواکش به جهان که «ما» هم «آدم» ی هستیم. نفت، مناسبتی برای بازیافت آدمیت ایرانی بود.

به پشتوانه پروژه «آدمیتِ» حکیم جهان، آدم، «فعال اول» و آدمیان از جمله ما

فعالان هستی

قلمداد می شویم. بس مهم است که فعال هستی برای

پروراندن ایده

نشر اندیشه

تولید و پخش و پاشانیِ فرآورده

در مسیرِ تغییر

به قصد زیست شایسته و در خور،

اساساً نیازی به دریافت «مجوز» فعالیت از این قدرت و آن به ظاهر صاحب شوکت ندارد. مجوز ذاتی و پشت قبالهای، از سوی حکیم یگانه و سامان دهِ پروژه «انسانِ عامل تغییر» برای ما صادر شده است.

فعال هستی بودن در مسیر تغییر، عهدی است که او از نوع انسان بستانده است:

و مالکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء والولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیاٌ و اجعل لنا من لدنک نصیراٌ کتاب محکم، سوره 4، نشانه 75

چرا جدال نمی ورزید در مسیر خدا و ضعیف نگهداشته شدگان از مردان، زنان و فرزندان؛ آنانی که [از جان] می گویند پروردگارا، خارجمان کن از سرزمینی که اهالی اش ستم پیشه اند و از جانب خویش برای ما رفیق و یاوری و نشانه نصرتی فرو فرست.

از این منظر

«گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را»

کلام خداست از بیان آهنگینِ شاعر ملی.

قرار گرفتن انسان در مدار«ایفا»، جان و جوهر پروژه آدمیت است:

انسان، «ایفاگر»نقش کوچک و محدود خداست و او بدین منظور، تجهیز کننده ما.

«ایفا» نه انسدادِ فعالیت بر می تابد و نه بن بست استراتژیک می شناسد. اگر آدم را سر سلسله استراتژیک تلقی کنیم، ابراهیم سر سلسله ایدئولوژیک ماست. ابراهیم، دوست خدا با درکی به غایت ساده، شفاف و روان از توحید، به اتهام «فعال»یت به آتش افکنده شد. ابراهیم درپی سرد شدن آتش و عدم امکان فعالیت به طور «موقت» در آن سرزمین، با گویش

انی ذاهبٌ الی ربی سیهدین

"من رونده ام و به جانب پروردگارم راه می برم، او[قطعا] هدایتم می کند، راه نشانم می دهد"

هم از انسداد عبور کرد و هم از بن بست. ما وام گرفته از «رونده» بودن مستمر ابراهیم، به این درک رسیده ایم که مذهب، راهی است برای پیمودن؛

راه بی پایانِ روان. تعلق مان به محمد حنیف نژاد فرزند غیور تبریزی، از همین ناحیه است.

ما به اعتبار پروژه آدمیت،

«فعال هستی»

و در هم فهمی با ابراهیمِ

«مذهبی»

هستیم. همین دو، ما را بَر مرکبی خوش نقش می نشاند:

فعالیت بی نیاز از مجوز

و

روندگی در مسیر زندگیِ «به از این»

برای مردم ایران زمین

و خلق جهان

تحت هر شرایطی چه در فراخ، چه در تنگنا و در هر سه کنجی، بس خرسندیم که از هستی، این دو نصیب برده ایم. از این دو نصیب گران مایه: فعال هستی بودن و راه پیمودن،

به«ما هم هستیم»، و آدمی هستیم

رسیده ایم! آن گه مشعوف تریم که در این سو از جهان و در درون دیوارهای ملی مان، شاخصه هایی داریم در کنارمان:

یک پدر شریفِ در ذات، مردم گرا و ایران خواه

و

چهار یل میاندار

تصویر آن پدر و سه یل: مصدق، طالقانی، بازرگان و شریعتی، زینت ستاد فعالیت 40 متری مان و نیز رخساره حنیف، جوان اول دوران، بر دیوار اتاقم در هر خانه و هر مکان.

برگرفته ها از جهان و بهره ها از ایران، شدَه ست سرمایه گران سنگ مان. با این سرمایه از جهان و ایران، جریان سترگ «ملی - مذهبی» است انتخاب اول مان.

با این دست مایه ها می توان فعال بود در هر دوران و هر مکان و تن نداد به سلطنت و ولایتِ غیر آن. عزت الله سحابی شاخص امروزین جریانمان در همان دوران آغازان، موضعی به جد گرفت مقابل نظریه ولایت فقیه به عنوان تئوری عملیاتی پس از بهمن خونین و بالان. موضع سحابی علیه نظریه ولایت فقیه

موضعی آرمانی

و هم

تاریخی

و هم

دورانی

و هم

بزنگاهی

تلقی می شد.

جریان ملی – مذهبی ایران پس از جان به در بردن از سرکوب ویژه سال های شصت، با نشر ایران فردا در آغاز دهه هفتاد، به بروز و ظهور تازه ای رسید. جریان، به پیوستِ فعالیت های انتشاراتی پیام هاجر، مهندس میثمی، دکتر پیمان و بازموجودیت نهضت آزادی ایران، در نیمه دهه هفتاد به سرفصل جدید حیات رسید و پایگاه اجتماعی خاص خود را یافت. «مانیز هستیمِ» جریان ما و گسترش تدریجی آن به اتکاء پشتوانه تاریخی سترگش، بر قدرت مستقر گران آمد و در پایان دهه هفتاد در سرفصل کریستال بندی فکری و سیاسیِ ملی – مذهبی، گرز گران بر آن فرود آورد و خرد و کلان و کهن سالان جریان، حتی80 و 85 ساله ها را به زندان 59 سپاه افکند. این مواجهه، پاسخی بود به «مانیز هستیمِ» جریان ما. به فاصله اندکی پس از آزادی از عشرت آباد، انتشار احکام گران و پس از آن نیز باز زندان؛ زندان 2 الف سپاه. «هستِ»ما و «حق» ما هیچ درک نشد، نفی شد و لگدکوب. نشر دیدگاه و ترویج آن، هست ما بود و حق مان. ما کماکان هستیم، و این بار باز فراخوان به زندان، به بهانه اجرای حکم مان. چنین دریافته ایم که در ایران ما، زندان بخشی است از همان «راه پیمودنی» و زندان و بیرون از زندان، همچون اتاقی تودرتو؛ گه این سو، گه آن سو. مهم «میل» ماست که برجاست:

یکی میل است با هر ذره رقاص کِشد هر ذره را تا مقصدی خاص

زآتش تا به باد از باد تا خاک زِ زیر ماه تا بالای افلاک

همین میل است اگر دانی همین میل حقیقت چیست؟ خیل در خیل

ما که فردیم و کوچک، یک و نیم دهه است که جامعه کل و بس عظیم، میل به تغییر را به زبان و حتی به جان، اعلام کرده است. با جامعه کل چه کردند که با ما چه کنند؟ اما جامعه کل «هست» با «میل» ش و ما نیز هستیم با میل مان، دیدگاه مان و پیشینه جریان مان. میل به تغییر، جان مایه ایست که در دوران زمامداری دولتی که نازل ترین و مبتذل ترین دولت تاریخ نزدیک ایران است و امکانات ملی تاراج میکند و سرمایه های انسانیِ ملی را می تاراند، غلظت می یابد. چه کس می تواند قطاری را که لکوموتیو رانش اعلام می کند«ترمز قطار را کنده ایم و دور انداخته ایم»، تنها نظاره کند و بر ویرانگری آن بر عرصه ایران، کوتاه آید و دم نزند؟ که می تواند بر ترکتازی بی مثال لمپنیسم بی مهار و بر غارت سیری ناپذیر نو کیسه های رانتی درون حاکمیت، دیده فرو بندد؟ ما در عین مصادره امکانات مان و در شرایط زیست حداقلی،

هم فعال هستی

هم مذهبی

هم ملیِ از گونه مصدقی

«هستیم». عزم تغییر در مسیر زیستِ «به از این» و در خور، نیز برقرار و ایران، ماندگار. در عصر دینامیسم کوچک ها و متوسط، مانیز در چرخه هستی، چرخانیم. قصد بر آن است تا موجودیت جریان های «دگر»، خاصه جریان ما که مرزی دارد به «قطر دیوار چین» با جریان حاکم، نفی و آثارشان مصادره شود. حقیقت مندرج در هستی مانع از نفی ماست. منِ کوچک به عنوان عضوی از جریان ملی-مذهبی در «سه هم پیمان عشق» منتشره در بهار 88 و «جای خالی، جای سبز» منتشره در آستانه بهار 89، از مجرای عشق، منش و روش حنیف و سعید و اصغر و از دیواره پهلوانی و مرام غلامرضا تختی، علائق و دغدغه های خود را پاشانده و بخشانده ام. از جهان رقصان و پاشان، ما نیز سهمی داریم. گه سهم خویش در فراخی ها و گه در سه کنج ها می جوییم. بالای آن عشق، منش و روش و ورای آن افتادگی و سهش، حرفی برای عرضه ندارم. ایران ما مشحون است از دلخوشی ها؛ دلخوشیهای پیشینی و نیز پسینی. در هر سه کنج با دستمایهها و انگارههای دو محمد می توان دلخوش بود: محمد مصدق، و محمد حنیف نژاد؛ یکی کلان، یکی جوان.

اما دلخوشی های روبه آینده، بس انگیزاننده و کشاننده:

ما در کُنه تکاپوی خویش برای به روزی و به زیستی و آینده داریِ

روسپیان 13 ساله

زنان سرپرست خانواده

مردان از فقر شرمنده

و برای خیل بیکارانِ زیر چرخه ارابه خشن اقتصاد

و برای راحت خیالی و آسوده زیستی پیروان همه مذاهب و همه قومیت ها

و در ورای آن برای آتیه داری ملی و جایگاه رفیع ایرانِ آرش- مصدق در جهان تلاش می ورزیم. تلاشی در حد یک انسان متوسط با کاستی های خاص خود.

به عنوان زاده ایران

متعلق به جریان فکری هم ملی – هم مذهبی

فرزند انقلاب 57

در قبال آینده، بس خوشبین و قندیل های بس شفافِ آب چکان از شیروانی بزرگ ایران را نه تخیلی که حقیقی نظاره می کنم و سر و صورت به چکان چکان آن می سپارم .

در شرایطی که بازداشت های سال های 79 و 82 غیر قانونی، دادگاه غیر قانونی و احکام غیر قانونی و زندان جدید نیز غیر قانونی است، باز محبس قدرت، آماده برای ماست. برغم آن و برغم ویژه آسیبها بر خانوادهمان و یك دهه اضطراب و نا امنی همسر و فرزندان،

باز جهان چرخان است

میل ها پویان است

و آینده، امیدواران

روشنی فردا از درز دیوارها، بس هویدا.

هدی صابر

سخنی با بسیجیها: ما هم دفاع میکنیم و شما هم دفاع می کنید. حالا خودت بگو کدام مقدس است؟

امروز روز رویارویی دوباره ما با شماست. شما بسیجی ها و عوامل سرکوب. شما از کفر و ظلم دفاع میکنید و ما از آزادی بر باد رفته بدست رهبر و بت شما. ما از خون شهدای سبزمان و شما از دست علیل و قدرت و بیت شیطان(رهبری) تان. ما از زندانیان و دلسوزان وطن دفاع میکنیم و شما از بدخواهان و دشمنان وطن دفاع میکنید. آنهایی که ما ازشان دفاع میکنیم برای خود چیزی نمی خواهند و دنبال رفاه هم برای ما و هم برای شما هستند و هدفشان آزادی و پیشرفت مملکت است و آنها که شما ازشان دفاع میکنید دنبال حفظ قدرت و ثروت خود هستند و هدفشان ویرانی مملکت. رهبران ما دین را برای سعادت واحترام میخواهند و رهبران شما دین را برای شستشوی مغز وسوء استفاده از شما. رهبران ما خودشان را از جنس ما میدانند و رهبران شما خود را از عالم والا و در مقام خدا. خون تک تک ما برای تک تک ما ها ارزش دارد و خون شما بی ارزش برای رهبرانتان و حتی هم رزمانتان. ما برای مادر و خواهر و پدر و برادرو فرزندانمان میجنگیم و شما برای که؟ تو میزنی و می کشی برای سی چهل هزار تومن و ساندیسی نا قابل و شاید هم یک پرس چلو کباب ولی ما بی ادعا و برای یکدیگر کتک میخوریم.و میمیریم اما از حیثیت ایرانی مان دفاع می کنیم. ما از کتک خوردنمان سرافرازیم و شما از کتک زدن ما سرافکنده و حتی جرات آن نداری به همسرت بگویی کسی را کتک زدی. تو در میان ما زندگی میکنی و شاید همسایه ی دیوار به دیوار ما باشی ولی از ما میترسی و در روز رویارویی رویت برای شناسایی نشدن می پوشانی و ما بدون پوشش و نقاب هستیم. و ما در کنار رهبرانمان زندگی می کنیم و بی الایش آنها را می بینیم و شما رهبرانتان را فقط در تلویزیون و با بادیگارد می بینید. رهبران ما از ما نمی ترسند ورهبران شما از شما که هیچ از سایه ی خودشان هم می ترسند. فرزندان و همسران شما از شما بیزارند و همسران و فرزندان ما به ما می بالند.
از هر دوی ما دو نام در تاریخ ثبت میگردد: از ما به عنوان مردمی که با ظلم مبارزه کردند و برای آزادی و آزادگی مردند از شما به عنوان مزدورانی که از ظالم دیکتاتور دفاع کردند و برای مال دنیا به هلاکت رسیدند. ازنمونه نامهای ما که در تاریخ ثبت شده می توانی نام هایی چون شیخ محمد خیابانی و ستارخان و باقرخان ٬ میرزای جنگلی ٬ تختی ٬ ناصر حجازی و صدها نام دیگر یافت کنی ولی خیلی تلاش کنی شاید شعبان بی مخ و یا سعید عسگر ویا سعید امامی بشوی.
حالا تو بگو کدام دفاع مقدس و کدام یکی از ما دوتن با شرف است؟ آیا اصلا به تو تقدس یا شرافت یاد داده اند؟

چند تذکر پیرامون شرکت در تظاهرات:

جهت شرکت در تظاهرات و تجمعات از پوشیدن لباس های گشاد بپرهیزید.
در هر تجمعی و یا حرکتی احتمال حمله را بدهید و آمادگی داشته باشید.
در گروه های 10 نفره به بالا فعالیت کنید.
جهت مواقع اضطراری شماره تلفن منزل و یا محل کار خود را بر روی تکه ای کاغذ به همراه ببرید.
در گوشی تلفن همراه خود اطلاعات حساس قرار ندهید.
در صورت لزوم به فرار ، به سمت خانه و یا محل کار خود حرکت نکنید.
به هیچ عنوان جهت مقابله دچار عذاب وجدان و ... نشوید زیرا در هر صورت مورد ضرب و شتم قرار خواهید گرفت.
به همراه داشتن وسایل اضافی همانند کیف و عینک دودی و ... باعث کند شدن شما میشود.
جهت ساختن ماسک و مرطوب کردن پارچه از نزدیکترین محل عبور آب استفاده کنید. استفاده از آب کثیف جوی ها هم بهتر از استشمام گازهای فلفل و یا تهوع آور است زیرا با ایجاد اختلال در حرکت باعث بی دفاع شدن شما ، دستگیری ، قرار گرفتن در موقعیت ضرب و شتم و ... می گردد.
حتی الامکان یک نفر از نزدیکان را از مکان استقرار و یا مسیر حرکت خود مطلع سازید.
بی دلیل به نیروهای انتظامی و بسیجی اعتماد نکید . وظیفه ای آنها حمله به شما و شدیدترین برخوردها است. پس آماده هرگونه حرکتی باشید.

آموزش دفاع شخصی در میدان تظاهرات

شناخت گازهای ضد شورش و راه مقابله با آنها:


گاز اشک آور:

این نوع گاز به دلیل تأثیرگذاری بر روی سیستم بینایی به گاز اشک آور مشهور هستند. شباهت این گاز به دود غلیظ و بویی شبیه به گازوئیل سوخته دارد.
انتشار این گاز باعث سوزش شدید چشم و اخلال در سیستم بینایی می باشد . باعث سوزش گلو می شود ولی بر روی پوست بدن تأثیری ندارد.

راه مقابله:

استفاده از ماسک ( آموزش ساخت ماسک در ادامه می آید(
آتش تأثیرپذیری آن را کم میکند
دود سیگار نیز تا حدودی می تواند اثر این گاز را کمتر کند
در صورت مواجه و برخورد با این گاز ، شستن صورت میتواند باعٍث تسکین آن گردد.

گاز فلفل یا سوزش آور:

استشمام این گاز باعث اخلال در سیستم تنفسی می شود. سوزش موضعی پوست را به همراه دارد و معمولأ بوی فلفل قرمز از نشانه های آن است.
به هیچ عنوان بعد از بر خورد با گاز فلفل به هیچ عنوان آب به صورت نزنید چون به سرعت ورم کرده و حالت تاولی میشود.

راه مقابله:

استفاده از ماسک
در صورت استشمام به هیچ عنوان از آب جهت تسکین ان استفاده نکنید زیرا باعث سوزش بیشتر و تأثیرپذیری حداکثری آن می شود.
تنها راه کم کردن اثر آن استشمام هوا خشک خنک می باشد که فراهم کردن چنین شرایطی دشوار است.
پس سعی کنید نفس خود را حبس کرده و بلافاصله از محل آلوده دور شوید.
در صورت استشمام این گاز ، گذشت زمان و تنفس هوای تازه باعث کم شدن اثر سوزش خواهد شد.

گاز تهوع آور:

این گاز قدرتمندترین گاز پلیس ضدشورش است.
استشمام این گاز باعث اخلال در سیستم گوارشی و استفراغ پی در پی می شود بطوریکه آب بدن کاهش می یابد و باعث بیهوشی می گردد.

راه مقابله:

پیشگیری از تنفس آن است
از ماسک استفاده شود ، تنفس را حبس کرده و سریعأ محل آلوده را ترک کنید.
در صورت استشمام ، به هیچ عنوان به فرد مذکور آب ندهید و سریعأ وی را به نزدیکترین درمانگاه هدایت کنید.

ساده ترین راه ساختن ماسک:

جهت ساخت ماسک های ساده ابتدا مقداری گرد ذغال چوب را در یک کیسه پارچه ای مرطوب و یا وسط یک دستمال پارچه ای مرطوب شده بریزید و جلوی بینی و دهان خود قرار دهید.
می توانید کیسه های پارچه ای 10 در 15 سانتیمتر را قبلأ دوخته و آماده کنید.
به محض نیاز ، کیسه را سریعأ مرطوب کرده و گده ذغال چوب را در آن بریزید و جلوی دهان و بینی خود قرار دهید.
این ماسک اثر گازها را تا حدود بسیار زیادی کاهش میدهد.
اخطار: هرگز از پارچه خشک و ذغال استفاده نکنید.

مقابله با نیروهای نظامی و انتظامی:


مقابله با موتور سواران:

جهت مقابله با موتور سواران مقداری گازوئیل را بر روی آسفالت و یا محل عبور موتور سیکلت ها بریزید. این عمل باعث لیز خوردن لاستیک موتورسیکلت گشته و واژگون میگردد.
پس در ظروف کوچک همانند ظروف نوشابه های 300 سی سی و ... گازوئیل کرده و به همراه داشته باشید.

مقابله با زنجیر:

فرار از کسی که با زنجیر به طرف شما حمله ور شده است بزرگترین اشتباه است زیرا با این عمل فقط به فرد حمله کننده امکان بهترین موقعیت را خواهد داد. بهترین راه برای مقابله حرکت به سمت مهاجم و قرار دادن هر دو دست در جلوی صورت به عنوان سپر می باشد. پس سریعأ دستان خودرا رو به آسمان کرده و جلوی صورت خود بگیرید و به سمت فرد مهاجم حرکت کنید تا جلو ضربه های او را بگیرید.
پس از اولین ضربه شما 3 ثانیه وقت دارید که به مهاجم ضربه بزنید و یا زنجیر را از دست او خارج کنید. بهترین راه ضربه زدن به بالای بینی فرد مهاجم ، ضربه زدن به بیضه ها و یا ضربه مشت به انتهای قفسه سینه (پرده دیافراگم) می باشد. یک ضربه به این نواحی فرد مذکور را از پای در می آورد.

مقابله با باتوم:
.
جهت مقابله به باتوم ابتدا 5 تا 10 قدم از فرد حمله کننده دور شوید . در این حالت مهاجم شما را تعقیب خواهد کرد. پس از طی مسافت ذکر شده بلافاصله تغییر جهت دهید و به سمت وی حمله ور شوید. سعی کنید مچ دست مهاجم و یا انتهای باتوم که در دست اوست را بگیرید و آن را بپیچانید تا باتوم از دست وی خارج شود و یا با استفاده از ضربات ذکر شده وی را از پای درآورید. توجه کنید که مشت زدن به سر و صورت و بدن فایده آنچنانی به همراه نخواهد داشت. یک ضربه کاری بهتر از 100 ضربه پیاپی می باشد.

مقابله با چوب و یا میله های آهنی:

بهترین راه مقابله ، حمله به سمت فرد مهاجم و پسبیدن به وی می باشد زیرا دیگر نمیتواند به شما ضربه ای وارد کند. بعد از فرصت به وجود آمده به نفع خود استفاده کرده و ضربه کاری را به وی وارد کنید.
یادتان باشد که فرد مهاجم به شدت از شما میترسد زیرا خود او خوب میداند اگر به دست مردم بیافتد راه نجاتی نخواهد داشت !!!

راه مقابله با اسلحه:

تنها راه مقابله با اسلحه پناه کرفتن می باشد.
تحت هیچ شرایطی پا به فرار نگذارید زیرا هدف متحرک وی خواهید شد. بلافاصله سنگر بگیرید و در صورت امکان و با حفظ جان خود سعی در پرتاپ جسمی سخت به سمت سر وی کنید در غیر اینصورت تنها راه ، پناه گرفتن است. در مکان هایی پناه بگیرید که حتی الامکان سر و بالا تنه شما را پوشش دهد. در صورت نبودن موانع و ... جهت سنگر گیری می توانید از جداول آب هم استفاده کنید. در کف جدول ها دراز بکشید و دستان خود را از پشت بر روی سرتان قرار دهید.


همراه داشتن وسایل اولیه:
.
جهت موارد ضروری این وسایل را به همراه داشته باشید:

چسب تعدا 5 تا 10 عدد چسب زخم
یک رول بانداژ کوچک
یک نخ سیگار جهت استفاده در مواقع استفاده نیروهای انتظامی از گاز اشک آور
کبریت
یک ظرف کوچک گازوئیل و یا روغن سوخته اتومبیل
2 تا 3 کیسه و یا دستمال پارچه ای جهت ساختن ماسک
گرد و یا خاک ذغال چوب

مردم شریف ایران

هاله ی ما ٬مادر صلح ما را در مراسم تشییع پیکر پدر کشتند و دم بر نیاوردیم ٬ همانطور که در روز روشن ندای زیبای ما را به طرز فجیع کشتند و دم نزدیم. دست سهراب ما را شکستند ومثل دهها جوان دیگر کشتند و ما سکوت کردیم. به دختر باکره ی ما ترانه معصوم ما به کثیف ترین حالت تجاوز کردند و.پیکر بی جانش را سوزاندن ما خم به ابرو نیاوردیم به دهها جوان دختر و پسر دیگر که تجاوز کردند و ما فقط آه کشیدیم. کیانوش و امیر و صدها تن دیگر را در زندان ها و خیابان کشتند و با خودرویی که قرار بود حافظ جان مردم باشد زیر گرفتند و ما فقط نگاه کردیم و صدها تن دیگر که رسانه ای نشده و فقط خدا میداند چه بلایی سرشان آمده.
تا کجا سکوت می کنیم؟ انگاری جمهوری اسلامی شرافت و غیرت ما ایرانیان را هم کشته و ما نمی دانیم. این جباران جمهوری اسلامی روی ضحاک و مغولان را هم سفید کردند و اما ما مردم این دوره تمام تاریخ بشریت را روسیاه کردیم.
نگویید : نه ! نگویید : نه!
کجای تاریخ بشریت این همه ظلم شد و مردم سکوت کردند. به دختران و پسران جوان تجاوز شد و دختران را به حراج گذاشتند و منابع طبیعی را به اضافه ی حیثیت و آبروی کشور را مفت و مجانی برای جنگ افروزی در غزه و لبنان و عراق و افغانستان فروختند و ته مانده ی آن منابع را به منت امام زمان به قیمت خون پدرشان می فروشند و ما سر مستیم و منتظر که سر ماه برسد و یارانه برداشت کنیم. بد بختی ما فقط اینجا نیست. بد بختی تازه آنجا شروع می شود که منتظریم یک منجی برسد و ما را نجات بدهد. حالا از کجا؟ داریم از فقر و گرسنگی به تن فروشی دست می زنیم ولی باید برای آقا امام زمان جشن میلاد بگیریم.
آه از ما.
آیا جمهوری اسلامی در این سی و دو سال بویژه در این دهه ی اخیر کمتر از مصر و تونس و سوریه جنایت کرده که مردمان آنجا تا آخرین لحظه ایستادند و تن به حقارت ندادند و ما فقط سکوت کردیم و رفتیم.
وای بر ما که این گونه پست و حقیر زندگی میکنیم ولی دیر نیست که روزی هم سراغ تک تک ما بیایند و ما را هم مورد عنایت قرار دهند.
اکنون خودتان قضاوت کنید آیا شرافتی برایمان باقی مانده. ما که با ظلم وظالم سازش کردیم و با پستی تمام این دو روز زندگی را سپری می کنیم و فرزندان ما باید زندگی کنند؟
ما دیگر نه مسلمانیم و نه ایرانی ٬نه از نسل کاوه و نه دوستدار حسین. ما هیچیم و اصالت نداریم. فقط فکر آنیم که هالی دی ارتحال کجا خوش بگذرانیم.
من از کل تاریخ بشریت شرمنده ام

جناب کاربر بالاترین ٬ عزیز من که می تونی تو بالاترین لینک بزاری:

دقت کن که تمام ملت ایران چشمشون به بالاترینه. شما که کاربر بالاترینی در برابر ملت ایران و خون شهدای سبزمون و تمام زندانی های سیاسی که در زندانهای رژیم به خاطر من و تو در حبسند٬تک تک ماها مسئولیم٬ و الانم در ماه خرداد به سالگرد تاریخی 22 خرداد و سال روز شهادت ندا و سهراب نزدیکیم٬پس با غیرت ایرانی نمی دونم دیگه چی بهت بگم به جای لینکهای مسخره و سرگرمی و دعوای ا.ن و خ.ر که بهترین موقعیت برای جنبش سبزه بیا فکری به حال این روزها بکن و برای تجمعات برنامه درست ارائه بده و لینکهای برنامه ی خرداد ماه رو داغ کن لطفا وگرنه که تو از ا.ن و خ.ر و مزدوراش چی کم داری؟
بیا زودتر کاری کنیم این رژیم ستمگر که قربانیش من وتو خانواده هامونه با لینک های سبز من وتو رفتنیه حالا باز بیا داستان سکسی و مزخرف لینک بزار.

سه شنبه 17 اسفند روز بانوی ایرانی

اگه اراده کردم برام مادر شدی و برام خواهر شدی و برام همسر شدی. حتی بهترین دوست و همراهم شدی. توی این تظاهراتها و اعتراضات از همه ما مردها شجاع تر بودی. توی خط اول وایسادی و شعار دادی و رهبری کردی. حتی زمانی که داشتم کتک میخوردم و دستگیر میشدم تو سپر بلام شدی و نجاتم دادی با اینکه حتی یکبار هم قبلا منو ندیده بودی. اگه تو زندگی کم اوردم دلداریم دادی و خوردم زمین دستم رو گرفتی بلندم کردی. حتی یه جاهایی وایسادی واسم پدر شدی. اما ای وای که زورم و اربده ها و غرورم واسه تو بود. بشکنه دستم اگه روت دست بلند کردم و لال شم اگه سرت داد زدم. به خدا خیلی وقتها به این همه بزرگی و شجاعتت غبطه می خورم. کاش منم یه کم اندازه ی تو غیرت داشتم. منو واسه همه بی مهری هام ببخش.