Total Pageviews

نویسنده وبلاگ پرطرفدار نجواهای نجیبانه در چنگال دژخیم جمهوری اسلامی

خسروی فارسانی، دانشجوی سابق دانشگاه امام صادق و دانشجوی فعلی دوره دکترای فلسفه غرب در دانشگاه اصفهان و نویسنده کتاب و وبلاگ «نجواهای نجیبانه»، که با نام مستعار آزاد آزاده در فضای مجازی و وبسایت بالاترین فعالیت می کرد، در ابتدای  تیر ماهِ سالِ جاری  توسط مامورانِ امنیتی در اصفهان شناسایی و بازداشت گردید .
وی پس از انتقال به بازداشتگاه مرکزی اصفهان به مدتِ ۲۰ روز تحت آزار و فشارهای روانی‌ شدید قرار گرفته و اکنون با وثیقه‌ای سنگین آزاد و در انتظار صدورِ رای دادگاه می‌باشد .
موارد اتهامی که وی برای تأیید و اعترافِ به آن مورد فشار و آزار قرار گرفته به شرح زیر است :
- اقدام علیهِ امنیتِ ملی‌ از طریقِ تشویشِ اذهانِ عمومی‌ و نشرِ اکاذیب .
- توهین به رهبرِ جمهوری اسلامی و مقاماتِ بلند پایه نظام
- عضویت در گروه‌های معاند نظام و وابسته به اسرائیل .
بدیهیست اقدام به بازداشت و شکنجه  منتقدان و آزادی خواهان به اتهامِ بیانِ اندیشه عملی‌ در غایت غیرِ انسانی‌ و غیر قانونیست که در ۳۴ سالِ گذشته نظامِ جمهوری اسلامی همواره بر آن دست یازیده و به این وسیله تلاش بر تشدیدِ فضای رعب و وحشت و محدودیتِ فعالیت‌های حقوقِ بشری در جامعه را داشته است .
با اطلاع رسانی و حمایت از این جوان با غیرت و شجاع در شبکه های اجتماعی ، جانیان وزارت اطلاعات و حکومت ننگین جمهوری اسلامی را محکوم کنیم.  به امید آزادی همه ی زندانیان سیاسی

امروز تولد اوست ، او که رفت تا ما باشیم


سالروز تولدت خجسته باد عزیزم

جانباخته در راه وطن ، علیرضا صبوری جوان ۲۲ ساله ای است که در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ همانند هزاران جوان دیگر با دست خالی به خیابان رفت تا اعتراضش را نسبت به نابسامانی های کشور و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ابراز کند.

در حوالی میدان آزادی ، روبه روی پایگاه گردان ۱۱۷ عاشورا ، در حالیکه به کمک هم وطنانش که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند شتافته بود، ناگهان تیری وسط پیشانی اش را شکافت و به گفته خودش انگار چیزی در سرش منفجر شد و جهان مقابل چشمانش به سیاهی رفت.

عده ای از معترضین پیکر نیمه جان وی را به بیمارستان انتقال دادند و پزشکان شبانه او را مورد عمل جراحی قرار دادند و موفق شدند که تکه هایی از تیر را از سرش خارج کنند ولی متاسفانه علیرضا به کما رفت و در این مدت خانواده اش تمامی بیمارستان ها زندانها و سرد خانه ها را زیر و رو میکردند و به امید یافتن نشانی از گم گشته شان هر روز به زندان اوین مراجعه میکردند تا اینکه پس از گذشت حدود ۱ ماه علیرضا از مرگ بازگشته و بهوش آمد.

او که قسمت عمده ای از حافظه ، قدرت تکلم ، کنترل ادرار و مدفوع و کنترل نیمی از بدنش را از دست داده بود بعد از چند روز توانست به سختی شماره تلفن یکی از خواهرانش را به یاد آورد. پرسنل بیمارستان با سرعت جریان را به حانواده اش در میان گذاشتند و بنا بر این شد که نام وی به عنوان بیمار تصادفی در پرونده های بیمارستان ثبت شود و شبانه علیرضا را به خانه منتقل کنند و باقی خدمات درمانی در خانه .به او ارائه گردد.

با کمک های بی دریغ مدد کار و اعضای خانواده علیرضا پس از چندی توانست مقداری از قوای از دست رفته اش را باز یابد ولی همچنان با مشکلات عمده ای از قبیل سر دارد های شدید و مداوم و ضعیف بودن قدرت تکلم رو برو بود. به همین دلیل پزشکان برای بار دوم سعی کردند تکه های باقی مانده گلوله را خارج کنند اما تکه هایی از تیر در نقاط حساسی واقع شده بودند که با حرکت دادن آنها امکان داشت علیرضا جان خود را از کف بدهد یا برای همیشه مهمان صندلی چرخدار شود ، به همین علت باز تکه هایی از گلوله به جای ماند و تذکرات لازم راجع به وخیم .بودن شرایط و مراقبت های لازم به وی داده شد.

پس از آنکه سلامت نسبی خودرا بازیافت به کمک خانواده از کشور خارج و به شهر نیده ترکیه رفت و در آنجا کلیه مدارک پزشکی خود را در اختیار سازمان ملل قرار داد که بعد از ماه ها در خواست وی مورد قبول واقع شد و علیرضا با امید به فردایی سبز و آزاد رهسپار آمریکا شد و در بوستون اقامت گزید اما در کمال تاسف روح خسته اش پس از ۸ ماه به علت عوارض ناشی از وجود قسمت هایی از گلوله در بافت مغز در ۲۶ آبان ۱۳۹۰ از جسم زخمی اش پر گشود

خواهرت ناز بانو ./

برگرفته از صفحه «« به یاد علیرضا صبوری »»
https://www.facebook.com/pages/به-یاد-شهید-علیرضا-صبوری/181589431930616
امروز تولد اوست 
او که رفت تا ما باشیم
سالروز تولدت خجسته باد عزیزم 

جانباخته در راه وطن ، علیرضا صبوری جوان ۲۲ ساله ای است که در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ همانند هزاران جوان دیگر با دست خالی به خیابان رفت تا اعتراضش را نسبت به نابسامانی های کشور و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ابراز کند.

در حوالی میدان آزادی ، روبه روی پایگاه گردان ۱۱۷ عاشورا ، در حالیکه به کمک هم وطنانش که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند شتافته بود، ناگهان تیری وسط پیشانی اش را شکافت و به گفته خودش انگار چیزی در سرش منفجر شد و جهان مقابل چشمانش به سیاهی رفت.

عده ای از معترضین پیکر نیمه جان وی را به بیمارستان انتقال دادند و پزشکان شبانه او را مورد عمل جراحی قرار دادند و موفق شدند که تکه هایی از تیر را از سرش خارج کنند ولی متاسفانه علیرضا به کما رفت و در این مدت خانواده اش تمامی بیمارستان ها زندانها و سرد خانه ها را زیر و رو میکردند و به امید یافتن نشانی از گم گشته شان هر روز به زندان اوین مراجعه میکردند تا اینکه پس از گذشت حدود ۱ ماه علیرضا از مرگ بازگشته و بهوش آمد.

او که قسمت عمده ای از حافظه ، قدرت تکلم ، کنترل ادرار و مدفوع و کنترل نیمی از بدنش را از دست داده بود بعد از چند روز توانست به سختی شماره تلفن یکی از خواهرانش را به یاد آورد. پرسنل بیمارستان با سرعت جریان را به حانواده اش در میان گذاشتند و بنا بر این شد که نام وی به عنوان بیمار تصادفی در پرونده های بیمارستان ثبت شود و شبانه علیرضا را به خانه منتقل کنند و باقی خدمات درمانی در خانه .به او ارائه گردد.

با کمک های بی دریغ مدد کار و اعضای خانواده علیرضا پس از چندی توانست مقداری از قوای از دست رفته اش را باز یابد ولی همچنان با مشکلات عمده ای از قبیل سر دارد های شدید و مداوم و ضعیف بودن قدرت تکلم رو برو بود. به همین دلیل پزشکان برای بار دوم سعی کردند تکه های باقی مانده گلوله را خارج کنند اما تکه هایی از تیر در نقاط حساسی واقع شده بودند که با حرکت دادن آنها امکان داشت علیرضا جان خود را از کف بدهد یا برای همیشه مهمان صندلی چرخدار شود ، به همین علت باز تکه هایی از گلوله به جای ماند و تذکرات لازم راجع به وخیم .بودن شرایط و مراقبت های لازم به وی داده شد.

پس از آنکه سلامت نسبی خودرا بازیافت به کمک خانواده از کشور خارج و به شهر نیده ترکیه رفت و در آنجا کلیه مدارک پزشکی خود را در اختیار سازمان ملل قرار داد که بعد از ماه ها در خواست وی مورد قبول واقع شد و علیرضا با امید به فردایی سبز و آزاد رهسپار آمریکا شد و در بوستون اقامت گزید اما در کمال تاسف روح خسته اش پس از ۸ ماه به علت عوارض ناشی از وجود قسمت هایی از گلوله در بافت مغز در ۲۶ آبان ۱۳۹۰ از جسم زخمی اش پر گشود

خواهرت ناز بانو ./

برگرفته از صفحه «« به یاد علیرضا صبوری »»
https://www.facebook.com/pages/به-یاد-شهید-علیرضا-صبوری/181589431930616

«« اینجا زنجان ... حال نرگس خوب است+اولین تصویر پس از آزادی

نرگس محمدی بعد از آزادی موقت جهت درمان درمیان خانواده....

«« اینجا زنجان ... حال نرگس خوب است 

حال نرگس خوب است و لبخند لحظه ای از لبان مادرش دور نمی شود.

حال نرگس خوب است و پدرش به شکرانه ی آزادی اش چون پروانه ای بر گرد دخترش میگردد تا جبران نماید لحظه های تنهایی نرگس در پس میله های زندان را .

حال نرگس خوب است و خانه پر از خنده و هیاهوست . چه سخت است بیان لحظه ای که سراسیمه گیمان به دیدن چهره ی خسته اما مصمم نرگس منتهی شد.

اینجا زنجان . باران می بارد . حال همه ی ما خوب است :) »»

**برداشت شده از صفحه جلال بیگدلی**

ببین تفاوت ره از کجاست تا بکجا٠

چیزی که نه به فکر رضا شاه رسید ، و نه بعد از او به بفکر محمد رضا شاه٠
و این همان نکته ای بود که آتاترک بر روی سکه های ترکیه نوشته بود: 


"حاکمیت از آن ملّت است٠ "


و متأسفانه طرفداران استبداد هنوز به عظمت این مهم پی نبرده اند٠ 


بهرام مشیری

طرفه حکایتی ست حکایت استبداد؛

طرفه حکایتی ست حکایت استبداد؛ در روزگار قدرت با اعمال خشونت، ارعاب و شکنجه دهانها را می بندد و قلمها را می شکند و در زمان نکبت، عمل سانسور را با فحاشی و اتهام و ترور شخصیت عملی می کند...

بهمن قبادی فیلم «فصل کرگدن» را به صانع ژاله و فرزاد کمانگر تقدیم کرد


بهمن قبادى، کارگردان سرشناس ایرانی، آخرین ساخته خود به نام «فصل کرگدن» را به صانع ژاله و فرزاد کمانگر تقدیم کرد.... بهمن قبادى، کارگردان سرشناس ایرانی، آخرین ساخته خود به نام «فصل کرگدن» را به صانع ژاله و فرزاد کمانگر تقدیم کرد. صانع ژاله، فعال کرد و دانشجوی دانشگاه هنر تهران بود که در روز ۲۵ بهمن سال ۸۹ و درجریان راهپیمایی اعتراضی مردم ایران به ضرب گلوله نیروهای امنیتی جان باخت. فرزاد کمانگر نیز زندانی سیاسی کرد بود که اعدام شد. «فصل کرگدن» آخرین ساخته آماده اکران بهمن قبادى، داستان یک شاعر کرد است که از طریق اشعارش به دنبال زنگى گم شده خودش می گردد. این فیلم با روایتى شعرگونه، ادامه مسیر فیلم سازىِ کارگردانِ «زمانى براى مستى اسب ها» است که پس از «گربه هاى ایرانى» اولین فیلم خود را خارج از ایران با حضور چهرهاى مطرح ایرانى، اروپایى و ترک، با مضمونى شاعرانه تهیه و کارگردانى کرده است. در این فیلم بهروز وثوقى بازیگر مطرح سینماى ایران پس از سال ها دورى برای ایفای نقش جلوى دوربین رفت و در کنار او مونیکا بلوچى، برن ساعت و آرش لباف ایفای نقش کردند. به گزارش “ندای سبز آزادی”، قبادى آخرین ساخته خود را همزمان با تولد صانع ژاله به این دانسجوى تئاتر که در درگیرى ها تهران کشته شد و فرزاد کمانگر شاعر و معلم کرد که در زندان اعدام شد تقدیم کرده است. طبق گزارش روابط عمومى فیلم «فصل کرگدن»، این فیلم از سپتامبر سال جاری، نمایش عمومى اش در فرانسه، ایتالیا، آلمان و دیگر کشورهای اروپایی را آغاز مى کند. ” wildbunch” از پخش کننده هاى مطرح اروپا پخش جهانى فیلم را به عهده دارد و شرکت BKM پخش کننده ى فیلم در سینماهاى ترکیه است. به گزارش روابط عمومى بهمن قبادى، این کارگردان کرد هم اکنون در آمریکا در حال آماده سازى و نهایى کردن فیلم دیگرى تحت عنوان «به بالا نگاه کن» است. این فیلم از مجموعه ده گانه های «خدا و مذهب» است که ده کارگردان با ده مذهب گونان در آن فیلم سازى کرده اند. در این مجموعه کارگردانانى نظیر امیر امیر کاستاریکا، میرا نایر، گیلرمو آری گا و کارگردانان سرشناس دیگری حضور دارند و بخش مربوط به دین اسلام را بهمن قبادى فیلم سازى کرده است
http://irgarmy.com/?p=1859

ما تو را چشم به راهیم

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب/جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

از فیس بوک محمد نوریزاد

30 خرداد 1391....خانواده ندا بر سر مزار او

از فیس بوک محمد نوریزاد

شعاری که بسیجی ها سر دادند و هم اکنون به جنبش سبز نسبت داده میشود.


 شعار موسوی بهانه است اصل نظام نشانه است . شعاری که هیچ گاه از جنبش سبز شنیده نشد و بسیجی ها این شعار را برای آن میدادند که بگویند جنبش سبز یک جنبش اغتشاشگر و بیگانه است و به قول خودشان از استکبار خط می گیرد.
 قبل از هر چیز باید بگوبم در گوگل و یوتیوب هر چه گشتم ، موردی پیدا نکردم که مردم این شعار را داده باشند و فقط وبلاگهایی که مخالف جنبش سبز بودند ، این شعار را به مردم ایران نسبت داده اند ولی حتی یک فیلم هم من پیدا نکردم. اگر این شعار ، واقعا شعار مردم در آن ایام بود مطمئنا به جای اصل نظام واژه ی کل رژیم را بکار می برد.

در برنامه ی انتن سامان اربابی که از صدای آمریکا پخش میشود در قسمتی که دو نفر از طریق وب کم از آنها سئوال جواب میشود، در هفته ی گذشته 26 خرداد از دو خانم که یکی منتقد جنبش سبز به نام لیلا قبادی بود و دیگری که هوادار جنبش سبز بود، از هر دو شرکت کننده سئوال شد بهترین شعاری که داده شد کدام است؟. خانم منتقد گفت: موسوی بهانه است کل نظام نشانه است. در حالی که این شعار را هیچگاه مردم ایران در آن ایام نگفتند بلکه بسیجی ها برای اینکه جنبش سبز را یک جنبش اغتشاشگر نشان دهد ، این شعار را میگفتند و این داستان من را یاد شعار هم غزه و هم لبنان جانم فدای ایران آقای کدیور انداخت.

البته در مورد خانم منتقد جنبش سبز(لیلا قبادی) باید بگویم به نظر میامد این خانم از اینکه مصاحبه میشود در پوست خود نمی گنجید و بسیار خوشحال بود و تا جایی که نمی توانست احساسات خود را کنترل کند و مثلا در موردی برای یک سئوال ساده قهقهه سر داد که به قدری خجالت آور بود که سامان اربابی این قسمت را به گونه ای رد کرد. قصدم از این مطلب این نیست که بخواهم نظرات وی را زیر سئوال ببرم به هر حال این خانم هم نظرشان محترم است ولی انتظار می رود یک فرد عامی به همچین برنامه ای نیاید یا حدالامکان نظراتش مانند افراد عامی که گذرا چیز را می شنوند بر زبان میاورند نباشد و به چیزی که میگوید اطمینان داشته باشد. متاسفانه این شعار را که این خانم از آن خوشش آمده از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش میشد و توسط بسیجی ها سرداده شد. و همچنیین در یک کامنت هم دیدم که یکی از کاربران بالاترین اینرا گفته بود. همین جا از دوستان خواهشمندم اگر بنده در مورد این شعار اشتباه میکنم آدرس فیلم آن را زیر این پست بگذارند تا من متوجه اشتباهم بشوم. باز هم تذکر میدهم که قصد بنده این نیست که نظرات یا شخص وی را نقد کنم در واقع می خواهم حقیقت این شعار روشن شود و به نظر من نه منتقد ونه هوادار جنبش سبز از توانایی و تسلط لازم برای پاسخ گویی بر خوردار نبودند که البته من نمیدانم روال این قسمت برنامه ومهمانانش چگونه است. فقط دوست داشتم نقد منقد قوی و باسند و جواب هوادار مستدل و محکم باشد چون جنبش سبز یک جنبش مظلوم در عین حال محکم و مسالمت آمیز و با فرهنگ وشور و شعور و تاریخی است و در آینده ی نزدیک این جنبش به هدف خود خواهد رسید و کسانی که میگویند جنبش سبز به تاریخ پیوست باید بدانند که مردم ایران آتش زیر خاکسترند و با یک شوک فوران خواهد کرد ، اگر این چنین نبود مطمئنا رهبران آنرا محاکمه میکردند و یا اینکه با اعلام راهپیمایی سکوت حکومت لشکر کشی نمی کرد.
 در نهایت برای چندمین بار از کسانی که مطمئن هستند این شعار از طرف مردم ایران بوده می خواهم لینک و آدرس ویدئوی آنرا اینجا بگذارند تا بنده متوجه اشتباهم بشوم.

فيلم لحظه ی شهادت ندا آقا سلطان

دلم میخواهد شما هموطنانم را در بغضم شریک کنم. من هر بار که تصویری از ندا میبینم، بغضم راه نفس را میبندد. امروز سه سال از آن روز دردناک گذشته است و ما نتوانستیم تا به امروز انتقام خون ندا را بگیرم و آرزو و خواست ندا و نداها را بر آورده کنیم. ندا جان شرمنده ایم. شرمسار از اینکه فقط از عکست برای تبلیغات استفاده میکنیم ولی هیچ حرکت مناسبی در راه هدفت انجام نداده ایم.

هنرمندان همراه جنبشی به‌رنگ سبز

هنرمندان همراه جنبشی به‌رنگ سبز

بیانیه ی 800 امضایی اهالی سینما و تئاتر و تلویزیون در ایران، سر و صدای زیادی به پا کرده، هفته ی پایانی تبلیغات کاندیداهای ریاست جمهوری است و التهاب به اوج رسیده؛ بیش از 800 هنرمند، در اعتراض به روندی که در کشور حکمفرماست و در طلب فضایی نو، به حمایت از "میرحسین موسوی" برخاسته و عکس ها و یادداشت هایشان با نمادهای سبز، در جراید و پوسترها و بیانیه های منتشره در کشور به چشم می خورد. برخی نیز تغییر مطلوب و مورد نظر خود را در برنامه های "مهدی کروبی" یافته و مواضع او را پاس داشته اند. در این میان، جمعی از آنهایی که در طی سال های پیش از آن نیز یاور "محمود احمدی نژاد" بوده اند، همچنان برای او تبلیغات می کنند. همه ی اینها در حالی ست که "دولت وقت" به ریاست "محمود احمدی نژاد" و "صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران"، اندکی بعد از آن که مشخص می شود که جناح حامی دولت در جلب حمایت هنرمندان ناتوان بوده، از حضور هنرمندان و مخصوصا چهره های شناخته شده که تقریبا اکثرشان به حمایت از موسوی برخاسته اند، در صحنه ی تبلیغات ریاست جمهوری گله می کنند و می کوشند تا در پس جریان های پیش رو، اتفاقات دیگری را رقم زنند.

تماس های هشدار دهنده شروع می شوند
تلفنی، از نوع ارتباط شنیداری یا مکتوب از طریق پیامک؛ برخی از اهالی سینما و تئاتر، مدوام از سوی نهادهای مسئول مورد عتاب قرار می گیرند که چرا وارد صحنه شده اند. سعی بر تغییر رای آنها می رود و شایعاتی برخلاف دیده ها و آنچه عیان است رواج داده می شود؛ اما برخلاف روند اوج گیری فشارها، روز به روز بر تعداد حامیان موسوی افزوده می شود. آنهایی که برای حمایت از "میر حسین موسوی" در میتینگ ها و سخنرانی های عمومی چه در تهران و چه در شهرستان ها حاضر می شوند، نقل مجالس اند؛ مردم ایران شاهد حضور سینماگرانی در صحنه هستند، که تا آن زمان کمتر اهل سیاست بوده اند؛ اما اکنون روحیات هنری و سخنان نرم خویانه شان نیز تغییر یافته و به فریاد مبدل شده؛ اعتراض های بلند"استاد محمدرضا شجریان"، "کیومرث پور احمد"، "کامبوزیا پرتوی"، "رخشان بنی اعتماد"، "بهاره رهنما"، "باران کوثری" و بسیاری دیگر، همه جا شنیده شده و ویدیوها و کلیپ های ساخته شده توسط برخی دیگر از هنرمندان شناخته شده، به سرعت در حال انتشاری فراگیر است.
همانقدر که حضور چهره های شناخته شده ی سینما برای خیلی از مردم دیدنی ست؛ جبهه گیری بسیاری از هنرمندان تلویزیونی که گاه از دید مدیران صدا و سیما "خودی" انگاشته می شدند هم در حال جلوه کردن است. مدیران تلویزیون از امضای درج شده ی انبوهی از هنرمندان این رسانه در پای بیانه ی حمایت از "موسوی" شگفت زده اند و بنا بر خواست آنها، تلفن های پرسشگرانه به این هنرمندان، از سوی کارگزاران حراستی صدا و سیما تمامی ندارد. تماس ها یا بی جواب نمی مانند و جوابی که داده می شود، دال بر صحت امضاست؛ هیچ کدام از هنرمندان تلویزیونی ای که از موسوی حمایت کرده اند، حتی اگر تهدید شوند که ممنوع الکار خواهند شد، امضای خود را پس نمی گیرند؛ بسیاری از آنها همراه با سینمایی ها و تئاتری ها و اهالی ادب، در "سه شنبه ی حلقه ی سبز" هم حضوری پررنگ دارند؛ سوار بر "ون" هایی سبز رنگ، شاخه های گل در سر انگشت، مچ بند های سبز بر دست، همدلی با بیشمار مردم حاضر در خیابانها را نمایش می دهند. ستاد های مختلفی از هنرمندان که به جهت حمایت از موسوی شکل گرفته بودند، ادغام شده اند و خروجی یکی ست:  فیلم و تئاتری که از زندگی آن روزها بر روی صحنه می رود، سبز است و رنگ های دیگر، تحت الشعاع رفته اند.

تماس های تهدید آمیز شکلی دیگر می یابند
نتیجه ی انتخابات از سوی دولت در حال اعلام شدن است و انتظارها به پایان می رسد؛ اما حاصل، آنچه که انتظار می رفت نبوده. ساعت های دشواری بر بسیاری از اهالی هنر می گذرد؛ خبر یورشی نافرجام که در روز انتخابات بر یکی از ستادهای انتخاباتی صورت گرفته در حال انتشار است. هنوز 12 ساعت از اعلام نتیجه ی قطعی انتخابات نگذشته؛ اما قطعیتی دیگر در حال شکل گرفتن در اندیشه هاست؛ اعتراض، از پای صندوق های رای به خیابان ها کشانده می شود و دیگر کسی بر سر کارش حاضر نیست؛ دل مردم به کاری دیگر می رود؛ جمعیت در خیابان ها موج می زند و هنرمندان نیز با مردم و از مردم اند. التهاب، شور، شعار، خشونت، آتش، سنگ، باتوم، کبودی، جراحت، مرگ؛ و در این میان بسیاری از چهره های شناخته شده در جمعیت، از سوی ماموران رسمی یا غیررسمی تهدید می شوند و این تهدیدها در ساعاتی که تلفن ها قطع نیست و گاه در مراجعه ی حضوری به منازل هنرمندان ادامه می یابد؛ اما آنها دست بردار نیستند. همان طور که ملت نیز دست بردار نیستند. جمعیت هر روزه و چند روزه، در روز 25 خرداد ماه فزونی غیر قابل باوری می گیرد و باز همه هستند، این بار نه در میتینگ، بلکه در مسیر "انقلاب" تا "آزادی". از "میر حسین موسوی" و "مهدی کروبی" گرفته تا سینماگر و تئاتری و تلویزیونی و شاعر و منتقد رسانه ای، در لوای 3 میلیون جمعیت برآورد شده در خیابان های تهران.

بازجویی
تماس و تهدید، حالت رسمی بازجویی به خود گرفته اند. اتهامات به هنرمندان تمامی ندارد. از ستاره های جوان سینما گرفته تا مدیران پیشین سینمایی همه متهم اند. همانقدر که اخبار دستگیری و شکنجه مردم در بازداشتگاه ها پخش می شود و کشتارها در سطح خیابان و مکان های حصر ادامه می یابد، سایه ی فشار بر هنرمندان نیز سهمگین تر می شود؛ رفت و آمد برخی از هنرمندان به مراکز بازجویی ادامه دارد و در این بین، چند نام بیشتر شنیده می شوند. رادیکال تر شدن، هم در فضای خیابانی دیده می شود و هم در رفتار نیروهای امنیتی و نظامی با مردم. هنرمندان نیز جزو مردم اند و مانند آنان مورد عتاب. چند دستگیری و سپس آزادی در مراسم سوگواری کشته شدگان و بعد از مدتی یورش به خانه های بعضی از آنها.

زندان
فیلم های ضبط شده از خیابان ها و تدوین شده توسط کارگردانهای حرفه ای و غیر حرفه ای در حال پخش در رسانه های جهانی ست و بهانه ی حمله به منزل "جعفر پناهی" کارگردان شناخته شده شده ی سینما نیز ساخت فیلم است. "جعفر پناهی" و "محمد رسول اف" دیگر کارگردان مشهور سینما به زندان می روند و همچنان بسیاری دیگر از اهالی ایران، در همانجا ماندگار می شوند. هرچقدر که سکوت در جامعه حکمران می شود، بر فضای هنری هم سیطره می اندازد و حالا دیگر فقط مجامع و رسانه های خارجی اند که می توانند انعکاس دهنده ی وقایع پیشین و در جریان ایران باشند.
سه سال از شکل گیری "جنبش سبز" در ایران می‌گذرد؛ هنوز قوه‌ی قضاییه جمهوری اسلامی هنرمندانی همچون "استادمحمدرضا شجریان"، ""رخشان بنی اعتماد"، "باران کوثری" و "پگاه آهنگرانی" " فاطمه معتمد آریا" را زیر نظر دارد که کجا چه می‌گویند؛ و هنوز "رامین پرچمی" و "محمد رسول‌اف" و "جعفر پناهی"  " مرضیه وفا مهر" و ... مانند بسیاری دیگر از اهالی سیاست یا مردم عادی، در بیم و امید قطعیت یافتن و اجرای حکم خود به‌سر می‌برند؛ آنان نه اجازه ی کار دارند و نه امکان ادامه‌ی زندگی معمولی.
اما در این سه سال، هر بار که فیلمی همچون "روزهای سبز" ساخته ی "حنا مخملباف" در مجامع جهانی پخش می شود و یا در مجمعی نمادی از رنگ "سبز" دیده می شود، مسئولان دولت تمام هم خود را صرف آن می کنند تا هم از انتشار اخبار آن در سطح ایران جلوگیری شود و هم برگزار کنندگان آن برنامه، دشمن ملت ایران معرفی شوند. فستیوال های "کن" و "ونیز" و "مونترال" و "سن سباستین" و "رم" و "برلن" و ... در این 3 سال هنوز منتظر دریافت و نمایش فیلم هایی هستند که در این روزهای ایران اجازه ی ساخت نداشته اند و در همین روزها که چنین می گذرند "روزهای سبز "مخملباف" در گردهمایی جنبش سبز در "کلن" آلمان، باز هم بیننده ی فراوان دارد.

داستان های رضا پهلوی و سلطنت

رضا:مامان بهم پول بده
مادر:واسه چی می خواهی
رضا: می خواهم برم واسه زنم شورت بخرم
مادر: مگه پول نداری
رضا: مامان من شاهم ناسلامتی ، بابام هم که کلی واسمون پول گذاشته. علیرضا هم مرد، ارثش کلا به من می رسه
مادر: ای پست فطرت عیرضا رو توکشتی
رضا: نه بابا علیرضا اشتباهی قرص خورد خود به خود مرد ، من فقط قرصش رو خریدم. اصلا به من ربطی نداره،
مادر:خیلی بد جنسی رضا ازت نمیگذرم.
رضا: مامان حرف مفت نزن علیرضا  یه کمی مخش معیوب بود ، دلش می خواست شاه بشه و هی می گفت تو پسر نداری ، من هم که دیدم فعلا خبری نیست بردمش دکتر اونم با آرام بخش راحتش کرد.
ملکه در حال گریه و آق کردن رضا
رضا در حال ویسکس خوردن :حالا یه ذره پول بده دیرم شده ، بر و بچ منتظرند ، میخواهم برم از کشتار دهه ی شصت و نخست وزیر محبوب امام هم بگم. با یه وکیل اسمش جفریه. جفری بیا تو می خواهم پرونده بسازم برای موسویه، بد جوری محبوب شده، حالا دارم براش.
جفری : های : شلام مازمازل. چه مامانی داری؟
رضا : هوی خفه شو ننم زن شاه  بوده  ها مست ، عملی ، فکر کردی واقعا وکیلی . یه دونه میزنم بند بند استخونات از هم وا بشه ها
برو گم شو بیرون

این داستان ادامه دارد

فقط در جمهوری اسلامی ممکنه که


اختلاس سه هزار میلیاردی اتفاق میفته و دولت استعفا که نمیده هیچ عذر خواهی هم نمیکنه و تازه رهبرش هم میگه کشش ندید.

فقط در جمهوری اسلامی ممکنه که


 استاد دانشگاه و دانشجو و دکتر ومهندس وکیلش زندان باشند وقاچاقچی و دزد و قاتل و اراذل و اوباش و لاتش رهبر و رئیس جمهور و روحانی و قاضی و وزیر و نماینده ی مجلس باشند

من با رای دادنم به خون نداها و سهرابها خیانت خواهم کرد

آقای خزعلی با تمام احترامی که برایت قائلم ، من به خون نداها و سهرابها ، به موسوی و کروبی و بچه هایی که کهریزکی شدند وزندانیان سیاسی خیانت نمیکنم ،اگر شما می خواهید خیانت کنید بهتر است بابت آن در دفتر مقام رهبری منصبی بگیرید چون که دیگر در دل مردم جای نخواهید داشت. چه تک رای و چه سی رای ، شرکت در انتصابات خیانت است و آقای مطهری هم نماینده ی بیت است نه مردم ایران وگرنه او هم رد صلاحیت میشد.و درضمن شما رهبران جنبش سبز درآخرین پیام هایشان که منتشر شده به عدم تغییر در رفتار حکومت و تحریم انتخابات تاکید نموده اند. ضمنا شنیده ام که شما گفته اید با تحریم انتخابات درانتهای صف تحریم کنندگان بعد از سی وسه سال قرار میگیریم. حداقل از خاتمی عبرت بگیرید که از هر دو طرف فحش خورد وآخر سر هم رای اش را باطل کردند.

حضور سه ناشر باسابقه دیگر در نمایشگاه کتاب ممنوع شد





پس از ممنوعیت حضور نشر «چشمه» و چند ناشر فعال در حوزه شعر، سه ناشر باسابقه دیگر نیز از حضور در نمایشگاه کتاب منع شدند.
در حالی که پیش از این وزارت ارشاد اعلام کرده بود به‌جز نشر «چشمه»، هیچ محدودیتی برای حضور ناشران در نمایشگاه کتاب وجود ندارد، روز دوشنبه، ۱۱ اردیبهشت خبر رسید که نشر «امید فردا»، انتشارات «کویر» و انتشارات «تیمورزاده» که هر سه از ناشران باسابقه هستند، از حضور در نمایشگاه منع شده‌اند.
مدیر انتشارات «امیدفردا» که در سال ۱۳۸۲ به خاطر انتشار کتاب «در مهمانی حاجی‌آقا» بازجویی شده بود، خبر داده که به او گفته‌اند نمی‌تواند در نمایشگاه کتاب تهران شرکت کند.
کتاب «در مهمانی حاجی آقا»، خاطران حبیب‌الله داوران و فرهاد بهبهانی بود که در سال ۸۲ منتشر شد، اما در چاپ دوم توقیف شد. در این کتاب دو زندانی سیاسی ملی مذهبی بخشی از اتفاقات دوران بازجویی‌شان را شرح دادند.
هر دو نویسنده این کتاب به اتهام نشر اکاذیب تحت تعقیب قرار گرفتند. بررس و سربررس کتاب و همچنین مجید صیادی‌، مدیرکل مراکز فرهنگی وزارت ارشاد به اتهام معاونت در توهین، افترا و نشر اکاذیب تحت تعقیب قرار گرفتند.
انتشارات «امیدفردا» یکبار دیگر و در زمستان سال ۸۸ خبرساز شد. در این سال وزارت ارشاد از چاپ کتاب ده جلدی «۲۵ سال در ایران چه گذشت» به قلم داوود علی بابایی به این دلیل که عکس میرحسین موسوی بر جلد آن بود، جلوگیری کرد.
نویسنده و ناشر این کتاب نیز ضمن اعتراض به این تصمیم، عکس کلیه مسئولان جمهوری اسلامی را از روی جلد حذف کردند.
انتشارات «کویر» نیز با ۲۳ سال سابقه از شرکت در بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران منع شده است. این انتشارات آثار دکتر علی شریعتی و کتاب‌هایی در حوزه تاریخ، اندیشه و فلسفه منتشر می‌کند.
از سوی دیگر انتشارات «تیمورزاده» نیز که با محرومیت از حضور در نمایشگاه کتاب مواجه شده در بیانیه شدیداللحنی با عنوان «واتیكان در قلب وزارت ارشاد یا معاونت فرهنگی» عملکرد فرهنگی دولت محمود احمدی‌نژاد را به باد انتقاد گرفته است.
دکتر فرهاد تیمورزاده، مدیرمسوول این انتشارات نوشته است: متاسفانه آن‌چه از قریب به دو سال پیش در معاونت فرهنگی شاهد آن بوده‌ایم، عدم برنامه‌ریزی برای بهبود كیفی وضعیت كتاب و افزایش نرخ مطالعه در كشور، اعمال سلیقه‌های شخصی در موارد مختلف، برخوردهای پاسبانی با ناشران و اهل قلم و قدرت‌محوری بوده است.
به زعم او، سیستم حاكم بر «واتیكانِ معاونت فرهنگی» عدم پای‌بندی به قواعد، ضوابط، آیین‌نامه‌ها و اعمال فشارهای سلیقه‌ای بر اصحاب نشر بوده است.
او در بخش دیگری از نامه‌اش با اشاره به این‌که معاونت فرهنگی«جلوگیری از تكرار تخلفات» را دلیل محرومیت نشر «چشمه» از حضور در نمایشگاه کتاب عنوان کرده، آورده: «جلوگیری از تكرار تخلفات»! این هم از واژگان جدیدی است كه در این دوره مرسوم شده. آیا قانون اساسی اجازه «قصاص پیش از جنایت» را به كسی می‌دهد؟ و حتی چگونه ممكن است عضوی از قوه مجریه، صلاحیت وضع قانون، تأیید آن به‌جای شورای نگهبان و سپس اجرای آن را داشته باشد؟
از سوی دیگر، خشایار دیهیمی، نویسنده و مترجم در یادداشتی که امروز در روزنامه شرق منتشر شد، از لغو پروانه نشر «کوچک» متعلق به همسرش خبر داد.
او نوشته که «واحد صدور و تمدید پروانه نشر» درحالی پروانه نشر کوچک را لغو کرده که دلیل آن را درخواست حراست وزارت ارشاد عنوان کرده است.
آقای دیهیمی گفته که پیگیری‌هایش برای رسیدن به دلیل این اقدام باعث شده تا تهدید شود که اگر پافشاری كند با عواقب بدتری مواجه خواهد شد.
همچنین دیروز اعلام شد که چند ناشر فعال در حوزه شعر نیز از حضور در نمایشگاه کتاب محروم شده‌اند. انتشارات «بوتیمار» که در مشهد فعالیت می‌کند، به بهانه «کمبود جا» از حضور در نمایشگاه کتاب منع شده است.
انتشارات «آهنگ دیگر» نیز که در چند سال اخیر در زمینه انتشار آثار شعر به‌طور جدی فعال بوده، و امسال نیز با ۶۰ عنوان کتاب خواستار حضور در نمایشگاه بوده، از شرکت در نمایشگاه کتاب محروم شده است.
دایره ممنوعیت‌ها حتی به ناشران نیمه‌دولتی هم رسیده است. انتشارات «دفتر شعر جوان» نیز امسال از حضور در نمایشگاه محروم شده است. این انتشارات درحالی از حضور در نمایشگاه «محروم شده» که سال گذشته اهدای جایزه دفتر شعر جوان به یک شاعر مستقل، اعتراض رسانه‌های اصولگرا را به دنبال داشت.
این محرومیت‌‌ها در حالی اعمال شده که جمعه گذشته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در سخنرانی پیش از خطبه‌های نمازجمعه تهران آن‌چه را خط قرمزهای حضور در نمایشگاه کتاب می‌دانست، تشریح کرد.
میزان سانسور کتاب در دولت‌های نهم تا جایی پیش رفت که حتی محمود احمدی‌نژاد در مناظره‌ معروف تلویزیونی‌اش با میرحسین موسوی در جریان تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۸ این تنها نکته‌ای بود که او به عنوان ضعف در دولتش پذیرفت و گفت در این زمینه تجدیدنظر می‌کند.
۲۹ تیرماه سال گذشته نیز رهبر جمهوری اسلامی خواستار جلوگیری از ورود کتاب‌های به زعم او «مضر» به جامعه شد. او گفت که نمی‌توان بازار کتاب را آزاد گذاشت تا کتاب‌های «مضر» وارد جامعه شوند.

درگیری سپاه و پژاک بهانه‌ای برای سرکوب مضاعف مردم بی‌گناه مرزنشین


بعدازسکوتی قریب به پنج ماه درمناطق کردستان ایران،که قبلا بامداخله مقامات کردستان عراق آتش بس نسبی از طرف پژاک صورت گرفته بود، وجمهوری اسلامی نیز حملات رامتوقف کرد.
به گزارش ایسنا دردرگیری نیروهای سپاه با پژاک در نودشه شهرستان پاوه چهارتن ازسپاهیان کشته شده اند. همچنین خبرگزاری‌های دیگر ازجمله فارس وموکریان نیوز هم به آن اشاره کرده‌اند. شهریار حیدری، مدیرکل سیاسی و امنیتی انتظامی استاندار کرمانشاه در گفتگو با خبرنگار مهر با تایید این خبر گفت: گروهک تروریستی پژاک در اقدامی ناجوانمردانه و با استفاده از توپوگرافی منطقه، چهار تن از نیروهای سپاه پاسداران را به شهادت می رسانده و ۴ نفر دیگر را مجروح کرد. سایت‌های نزدیک به پژاک چون NNSROJویا fa.firatnews.biz ادعا می کنند که نیروهای سپاه پاسداران ایران مدتی است دست به حملاتی گسترده در آن مناطق زده‌اند تااینکه روز سه شنبه پنجم اردیبهشت ماه منجربه درگیری دوطرف شد.
دردوطرف مرزازکرمانشاه تاجنوب آذربایجان غربی مناطق کردنشین ایران وحکومت اقلیم کردستان عراق است، که در درگیری‌های  مرداد و شهریور ماه سال گذشته
بخش اعظمی ازکشاورزان ودامداران کردهای عراق براثرحملات توپخانه‌ای ایران متحمل خسارت زیادی شدند؛ که درنهایت حکومت منطقه‌ای کردستان وعراق به یاری آنها شتافتند ومردم آن سوی مرز خسارت خود را گرفتند.
دراین میان مردم بی‌گناه مرزنشین کرد ایران بدون انکه قادر به دریافت کمکی ازطرف جمهوری اسلامی بعنوان خسارت درجنگ بین سپاه و پژاک گردد، بسیاری از مردم نیزهتک حرمت ویا زندانی شدند. مردم این دیار سال‌هاست که زیرآتش وخون روزگار را سپری می‌کند ودرجنگ هشت ساله انچه در توان داشتند برای دفاع ازوطن دریغ نکردند. اما امروزه شاهد نبرد باطل علیه باطل هستند که هردو دیگر بیگانه‌ای بیش نیستند. پژاک برای اعلام موجودیت خود گزینه نظامی را برگزید که خیلی زود ازطرف کشورهای غربی بعنوان یک سازمان تروریستی شناخته شد.
احزاب عمده کردستان ایران چون دمکرات وکومه له اوایل انقلاب راه دیالوگ را انتخاب کردند؛وجلسات ونشست های زیادی با آقای خمینی،بهشتی،آیت الله طالقانی و نمایندگان وقت انجام دادند، که درنهایت منجربه شکست  شد. از زمانی که خمینی فتوای جهاد علیه کردها را داد، جنگ با رژیم تا سال‌های زیادی ادامه پیداکرد. اما درنهایت دمکرات وکومه‌له که که پایگاه زیاد مردمی داشتند دست ازمبارزه مسلحانه کشیدند و راه دیپلماسی درخارج ازکشورراترجیح دادند. چون دریافتند که تنها مردم بی‌گناه در این راه قربانی می‌شود.
البته اشاره من به دمکرات وکومه‌له جانبداری ازآنها نیست، بلکه مقایسه‌ای است با پژاک. چون راهی را که پژاک می‌رود آنها سی سال پیش پیمودند و موفق نشدند، چون دیگر مردم ایران وخصوصا کردها ازجنگ خاطره خوبی ندارند. به امید اینکه هم سپاه وهم پژاک دیگر ازاین ملت برای اهدافشان که غیر ملی است بهره برداری نفرمایند.